- آقای جهانبگلو ارزیابی شما از چهار سالی که گذشت چیست؟ به نظر شما عملکرد دولت نهم در زمینههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی چگونه بوده است؟
ارزیابی بنده در مورد عملکرد چهارساله دولت آقای احمدینژاد به طور کلی منفی است. به نظر من، دولت نهم قادر نبوده که به وعدههایش جامه عمل بپوشاند و بین گفتههای رئیسجمهور فعلی و مدیران او و اعمالشان فاصله زیادی وجود دارد. در واقع، آقای احمدینژاد تنها دو ماه بعد از به روی کارآمدن مدعی شدند که دولت نهم به خوبی و با تدبیر عمل میکند و شرایطی بهتر از دولتهای قبلی ایجاد خواهد کرد ولی وقتی به اعمال چهارسال گذشته آقای احمدینژاد و دولت ایشان مینگریم، میبینیم که نه تنها تغییری در جهت مثبت نبوده بلکه از بسیاری جهات بعضی از عملکردهای مثبت دولت خاتمی به کنار گذاشته شده است. به نظر من، دو تغییر اساسی در نحوه عملکرد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دولت آقای احمدینژاد سلطه گفتمان پوپولیستی و افزایش خشونتهای سیاسی و اجتماعی بوده است. همچنین اتخاذ سیاستهای داخلی و خارجی نادرست و شتابزده ایران را در شرایط سیاسی و اجتماعی سختی قرار داده است. مروری بر عملکرد و مواضع دولت نهم نشان میدهد که همواره ضعف مدیریتی با سیاست "تهدید" و "کنترل" جامعه مدنی همراه بوده است. همچنین دولت آقای احمدینژاد در فاصله کوتاهی بسیاری از مدیران با تجربه و توانمند را برکنار، بازنشسته و جا به جا کردند و بدین گونه ضربهای جدی به نظام مدیریتی مملکت وارد کردند، و این هم مثل مورد قبلی باعث وخامت رابطه دولت با جامعه شد، همچنین حرکتهای دولت نهم فاقد هرگونه عقلانیت سیاسی و برنامه ریزی نظاممند سیاسی بوده است. این دولت در زمینه سیاست خارجی نیز دستاورد چشمگیری نداشته و بیشک میتوان گفت که در بازسازی چهره ایران در جامعه جهانی و بهبود روابط با آسیا و غرب خیلی موفق نبوده است و موجب تقلیل جایگاه کشور در عرصه سیاست بین الملل شده است. جای هیچگونه شک و تردیدی نیست که عملکرد اقتصادی دولت آقای احمدینژاد نیز در مجموع منفی بوده است. طبق آماری که خود بانک مرکزی ارائه داده، نرخ بیکاری و تورم در چهار سال گذشته افزایش یافته است و برخلاف بسیاری از گفته های عوام فریبانه، فساد در این مدت دامنگیر اقتصاد کشور شده است. همچنین اعمال محدودیتهای گوناگون و بستن فضای گفت و گو در جامعه چه از طریق بستن روزنامهها، انحلال تشکلهای مدنی، بازداشت غیرقانونی روشنفکران و دانشجویان، بازنشسته کردن اجباری برخی از اساتید برجسته دانشگاههای کشور، ضربه مهلکی بر اندام جامعه فکری و مدنی ایران وارد آورده است. از این رو میتوان گفت که در دولت نهم چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی دولتی ناموفق بوده است.
- به نظر شما مهمترین عواملی که به روی کارآمدن آقای احمدینژاد در انتخابات پیشین انجامید، چه بود؟
به نظر بنده مهمترین عامل در به روی کارآمدن آقای احمدینژاد در انتخابات پیشین عدم مشارکت مستقیم شهروندان ایرانی در حیطه عمومی بود. بسیاری از رای دهنگان به خاتمی در 2 خرداد 1376 چهار سال پیش به پای صندوقهای رای نرفتند و دچار نوعی بیتفاوتی سیاسی شدند. برای برخی دیگر پروژه عبور از خاتمی و اشتباهات او با تایید گفتمان پوپولیستی آقای احمدینژاد همراه شد. برخی نیز به دلیل مخالفت با آقای هاشمی رفسنجانی و مدل توسعه گرایی تکنوکراتیک ایشان و برای مبارزه با کانالهای تولید و انباشت ثروت در ایران تصمیم گرفتند که به احمدینژاد و سیاست مبارزه با فساد او رای دهند. البته باید گفت که اصلاحطلبان از پیروزی 2 خرداد 1376 تا شکست در انتخابات پیشین استراتژی اجتماعی و سیاسی منسجمی را در صحنه سیاست داخلی و خارجی دنبال نکردند. یکی از اشکالات بزرگ اصلاح طلبان در دوره پیش عاجز بودن از تصمیم گیری جدی سیاسی و فرهنگی در زمان بحران بود. در حقیقت دولت آقای احمدینژاد نتیجه عملکرد اشتباه دولت خاتمی و فرزند نارس آن سیاست غلط است که بسیاری از گرفتاریهای عدم بلوغ را با خود به همراه داشت. در واقع تبیین و ترویج شکافهای اجتماعی و اقتصادی در دوره خاتمی و ایجاد تضاد جدی میان دولت و جامعه مدنی در چهار سال دوم ریاست جمهوری ایشان موجب شد که بسیاری از نخبگان و فعالان اجتماعی به آن دولت و کاندیدای منتخب آن، یعنی آقای معین، پشت کنند. به دیگر سخن، زمانی که آقای احمدینژاد خودش و رسالت خود را جدی میگرفت، اصلاحطلبان قابلیت جلب مردم را با شعارها و اهداف خود نداشتند ولی این وضع امروز به طور دیگری است و میتوان گفت که امروز گفتارها و کردارهای آقای احمدینژاد و دولت نهم است که از جانب قشر کثیری جدی گرفته نمیشود یا اینکه خطر آن خیلی جدی گرفته میشود.
- اینک فکر می کنید، برای تغییر و دگرگونی در وضعیت موجود، شرکت در انتخابات تا چه اندازه می تواند موثر باشد؟
به نظر من مشارکت در انتخابات به هر صورتی امر مهمی است من به شخصه با هر نظریه توطئهای مخالفم که میگوید رای دادن در انتخابات به معنای واگذارکردن قدرت ملی از شهروندان به دولت و ساختار سیاسی کشور است. برعکس، معتقدم که رای دادن به معنای مشارکت در سرنوشت درازمدت و کوتاه مدت جامعه ایران است. زیرا اگر قبول داشته باشیم که توسعه دموکراتیک در ایران به طور تدریجی امکان پذیر است، بنابراین مشارکت مردم در انتخابات (و من تحریم را نوعی از مشارکت میدانم) به معنای توانمند کردن جامعه است. از این رو مشارکت مردم در انتخابات با رویکردی مطالبه محور به معنای دفاع از گروه خاصی نیست، بلکه مبارزه برای ایجاد و تداوم و استحکام آزادیهای گوناگون است. هدف اصلی شرکت در انتخابات قبل از هر چیز نیل به دموکراسی خواهی و ایجاد کثرت گرایی عقیدتی و ارزشی است. بی شک فرایند گذار به چنین وضعیتی تدریجی و گام به گام است و مستلزم بلوغ فکری و سیاسی بازیگران اجتماعی در ایران است که بدون مشارکت مستقیم مردم و استفاده آنها از قدرت داوری خود در حوزه عمومی امکان پذیر نیست. فراموش نکنیم که وظیفه همه ما در حال حاضر کاهش خشونت و عدم شایستگی در جامعه و بویژه در چارچوب مدیریت دولت است. بنابراین بهترین روش، عبور از انفعال و ایجاد شهروندی فعال است. از این نظر انتخابات مشخصه سیاسی دخالت مدنی شهروندان در امور اجتماعی و سیاسی کشور است. در حقیقت مشارکت، توانمند کردن قدرت شهروندان در جهت تغییر قدرت است. رای هر فرد ایرانی به معنای تعیین کیفیت زندگی او در ارتباط با تامین کمیتهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی اوست. پس رای دادن فقط در بودن یا نبودن ما تاثیر نمیگذارد بلکه همچنین تعیین کننده در آن چیزی است که باید باشیم.
- وضعیت اصلاحطلبان در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری و نامزدهای آنان چگونه است؟ آیا به نظر شما توانسته اند مردم و گروههای مختلف اجتماعی را با خود همراه سازند؟
شکی نیست که اصلاحطلبان در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری به مراتب از وضعیت استراتژیک قویتر و مناسبتری برخوردارند. فراموش نکنیم که چهار سال پیش شعله امیدی که در 2 خرداد 1376 در دل بسیاری از مردم ایران، بویژه جوانان، زنده شده بود، پس از هشت سال با یاس و ناامیدی خاموش شد. خیلیها معتقدند که این بار مردم از روی ترس و ناامیدی به پای صندوقهای رای خواهند رفت و رای "آری" به آقایان کروبی و میرحسین موسوی، "نه" به آقای احمدینژاد است. ولی به نظر بنده با در نظر گرفتن جو سیاسی و اقتصادی بین المللی و وقایع یک سال گذشته در جهان (مثل انتخاب اوباما در آمریکا و بحران اقتصاد جهانی) این انتخابات مهمترین انتخابات 30 سال گذشته ایران است. به همین دلیل اصلاحطلبان به طور کلی در دعوت مردم برای مشارکت در انتخابات موفق بودهاند و این شامل جهت گیریهای آنان در ارتباط با تغییر و تحول اقتصادی و سیاسی مملکت و ایجاد سیاستی عقلانی در روابط خارجی ایران است. البته باید اضافه کرد که موفقیت اصلاحطلبان در جذب و کسب آرای مردم بیش از پیش مستلزم اخلاق سیاسی آنان و شیوه فاصله گذاری میان سیاستهای خشونت زا از لومپنیسم موجود در میان برخی از گروههای سیاسی و اجتماعی ایران است. اصلاحطلبان به شرطی میتوانند موفق باشند که سیاست به معنای "غیر امر ممکن" را در آنچه که "غیر ممکن و غیر منطقی" است تشخیص و تفکیک دهند و سعی کنند، با برنامه ریزی عقلانی شایستگی و مسئولیت را جایگزین آشفتگی و عدم صلاحیت مدیریتی کنند.















