1- از ميان ابهام ها و اغتشاشهاي معنايي كه درباره تعريف و نقش روشنفكر وجود دارد ميتوان برخي اشتراكها را استخراج كرد و در اين زمان كه گفتمان غالب روشنفكري ورود به صحنه عمل يا عملگرايي در عرصه انتخابات است، ملاكها و مولفههاي روشن تري استخراج كرد. مثلا دكتر شريعتي روشنفكر را كسي ميداند كه "نسبت به وضع انساني خودش در زمان و مكان تاريخي و اجتماعي اي كه در آن است، خود آگاهي دارد و اين خود آگاهي جبرا و ضرورتا به او احساس يك مسئوليت بخشيده است. روشنفكر خود آگاه مسئول است كه اگر تحصيل كرده هم باشد موثرتر است و اگر نباشد شايد كم اثرتر."
هم او روشنفكر را به معناي اصطلاحي آن از "فيلسوف و دانشمند و سياستمدار و فقيه" جدا مي داند: "در يك كلمه انساني است كه "جاي - گاه" خويش را احساس مي كند، يعني نسبت به وضع خويش در جهان و جامعه و تاريخ آگاهي دارد و طبيعي است كه در هريك از اين رابطهها خود را متعهد و مسئول احساس مي نمايد."
به تعبير ديگر شريعتي "روشنفكر رسالت اش اين است كه تضاد موجود در متن جامعه را از واقعيت وارد ذهنيت كند، زبانش متناسب با اين زمان و راه حل هايش متناسب با اين ناهنجاري ها و سرمايه اش متناسب با اين فرهنگ است."
و از اين روايت مي توان به اين نتيجه او رسيد كه "روشنفكر بايد بفهمد كه روح غالب بر فرهنگش روح اسلامي است و اسلام است كه تاريخ و حوادث و زير بناي اخلاقي و حساسيتهاي جامعه اش را ساخته است."
2- در دوره ما نيز بزرگاني چون ملكيان كاستن از رنجهاي مردم و داشتن دغدغه حقيقت را از جمله ويژگيها و مسئوليتهاي روشنفكران بر شمرده اند و در مقياسي وسيع تر از تعاريف رايج طالب آن شده اند كه متفكران را تا حد دريافتهاي كارتوني در تصاوير گسسته محدود نكنيم. از متفكر يا روشنفكر بايد بيشتر "مفهوم" را پيگرفت نه " كدها" و "عبارات را".
3- با اين مقدمه ميتوان در وراي دغدغههاي معرفت شناسانه و بحثهاي نظري، به استقبال ورود فعالانه و معطوف به اميد روشنفكران در فضاي سياسي كشور بود. روند حضور انديشمندان، دانشمندان و روشنفكران در عرصه انتخابات پيش رو از سويي حاكي از وجود نوعي نگراني اساسي نسبت به امروز و فرداي كشور است و از سوي ديگر نزديكتر شدن به حوزه سياست و مسائل و زبان مردم و به عبارت ديگر كاهش فاصلهها.
4- روشنفكران به عنوان نماينده وجدان عمومي در مقام تشخيص فضيلتهاي يك جامعه، هرگاه قدر ببينند، ميان حساسيتهاي عمومي نسبت به آرمانهاي اخلاقي افزايش مييابد. و هرگاه ناديده گرفته شوند و با تحقير نگريسته شوند جراحت بر وجدان عمومي وارد خواهد آمد. حساسيتهاي يك جامعه نسبت به ارزشهاي خود كاستي ميگيرد و كمرنگ ميشود.
در جامعه اي كه روشنفكران با آزادي و گشودگي ميتوانند، ايدههاي خودرا در عرصه عمومي عرضه كنند شاهد آن خواهيم بود كه خطرات عمومي ناشي از بيتفاوتي و بيفكري عمومي به حداقل برسد.
خطر بيتفاوتي و بيفكري ميتواند منجر به نتايجي از مشكلات سياسي شود چنانكه تا كنون شده است. از اين رو در مقام سياست، اتخاذ برنامههاي سياسي كه جامعهاي را در بيفكري به مصيبتهاي فاجعه بار دچار كند و افراد در فضاي بيخبري و فقدان حساسيت آن را عادي بيابند، خود مساله است.
در مقام اجتماعي نيز اشاره به قابليتهاي عمومي در همكاري و تفاهم از سوي ايدههاي روشنفكران مي تواند افزايش چشمگيري يابد، چرا كه در فقدان انديشه ورزي آنان فضايي مبتذل و بياعتنا به اصول اخلاقي و حقوقي رواج مييابد.
5- اين نحوه ورود روشنفكران و انديشمندان و هنرمندان به عرصه انتخابات كه از جنبش دوم خرداد و با راي به خاتمي جلوه و معنايي ديگر يافت و در انتخابات نهم نيز متأسفانه با كنشها و واكنشهاي دير هنگام همراه شد، اكنون با چشم اندازهاي روشنتري پيش مي رود. آنجا كه به جاي بيعملي و تنزه طلبي موضعي از سر احساس مسئوليت و به روشني گرفته مي شود، مي توان نقش موثر روشنفكران را يافت. البته شرط توفيق و اثر بخشي اين ورود پاسداشت حريم اخلاق سياسي و اقتضائات عمل سياسي است و اين يعني تبيين و تدقيق دلايل ورود به عرصه انتخابات و عمل جانبداري از نامزدي خاص است، بدون تحقير و تخريب و تخطئه نامزد و يا نامزد هاي ديگر. در اين روزهاي اخير مضمون و زبان مورد حمايت دكتر محسن كديور و محسن مخملباف از مهندس موسوي و دكتر بابك احمدي از آقاي كروبي حاوي چنين رويكردهايي است كه قطعاً آثار مثبت بر فضاي سياسي جامعه به ويژه در حوزه روشنفكري خواهد داشت.
6- البته در اين فضاي سياسي تأمل بر انگيزي كه در حوزه روشنفكري به وجود آمده است، بايد به جد نقش و سهم خاتمي و موسوي را پاس داشت و قلم را در حوزه انديشه و مطبوعات به شكستن حرمت و پيشينه روشنفكرانه آنان با آن تعاريفي كه گذشت، نيالود.
بخش مهمي از توفيق خاتمي در افق اصلاحات، و امتداد نگاه فرهنگي وروشنفكرانه اوست.
چه بخواهيم و چه نخواهيم او را در جهان و ايران وجهان اسلام به عنوان روشنفكري ديندار
كه در حوزه سياست ،حرفهاي تازه زد وگام هاي نو برداشت، مي شناسند. جهانبيني و آينده نگري آنان كه چنين داوريهايي دارند بزرگتر از دايره تنگ قضاوتهايي است كه همه مسايل ايران و جهان را فقط تا مرحله نخست انتخابات دهم، فرو ميكاهند.
7- موسوي نيز به اعتبار حافظه تاريخي آنان كه دغدغه حقيقت را داشتهاند و در پي كاستن رنج مردم در اين دههها و ساليان بودهاند، نگاه و پيشينه و تباري روشنفكرانه و هنرمندانه داشته است و دارد. او كه به تعبير خاتمي "روشنفكري ديندار" است، از آن زمان كه صداي روشنفكري مسلمان از حسينيه ارشاد برخاست، تا هركجا كه سخني از مبارزه به سود مردم بوده از صحنه غايب نماند. پس از پيروزي انقلاب روشنفكري شد در ميانه ميدان و نه بركنار از آن و در دهه نخست انقلاب توفيق آنرا يافت كه در عبور كشور از بحران نقشي موثر ايفا كند و برخوردار از بيشترين حد حمايت امام و مردم باشد. بيست سال بعد نيز او نظاره گري عافيتجو نبوده، تا آنجا كه توانست خواند و ديد و تجربههاي ملي و جهاني را در كانون توجهات خود قرار داد. فرهنگستان هنر گريزگاه او نبود، شايد بتوان گفت تامل گاه او بود.
برخورداري از نگاه هنري و فرهنگي براي او كه اهل عمل است، عيب نيست، حسن است. بايد اين حسن را ستود و به آن اعتنا كرد.
زماني ناخوشايندي هاي سياست، كنج كتابخانه ملي را بر خاتمي تحميل كرد، اما او آنگاه كه دوباره به سياست بازگشت، با نگاه فرهنگي و اخلاقي خويش به سياست، سرمايه اي براي ايران فراهم كرد. زماني هم ناخرسندي ها و ناخوشايندي هاي سياست موسوي را به فرهنگستان هنر كشانيد، اما مي توان اميدوار بود، كه بازگشت او به سياست مي تواند نگاهي از منظر هنر بر سياست و مديريت كشور بيافزايد و اين يعني سرمايه اي ديگر براي روشنفكران و هنرمندان در اصلاح روندهاي نگران كننده پيش روي ايران. اميد آنكه چنين شود
منبع: سلام















