ترانه‌ها
بلوتوث
پیامک
English
صفحه اصلی
درباره ما و شما
گفتگوها
دیدار‌ها
یادداشت‌ها
اخبار
همایش‌ها
ویدیو
 





 
 

موج سوم، پویش دعوت از خاتمی
کد نمایش بنر کوچک


کد زیر را در هدر سایت یا وبلاگ خود قرار دهید

پیوندها

 
RSS    

محمدعلی کدیور
مسألۀ اصلی این نوشتار جستجو برای یافتن راهبردی مناسب در انتخابات ریاست جمهوری دهم است. از آنجا که تقریباً هیچ یک از گروه‌های سیاسی تاثیرگذار درون کشور انتخابات را تحریم نکرده‌اند، به طور دقیق‌تر به این امر خواهم پرداخت که کدام ویژگی‌ها مناسب‌ترین نامزد را از سایر نامزدها متمایز می‌سازد. برای پاسخگویی به این سوال لازم است ابتدا تحلیلی از وضعیت موجود، امکانات قابل دسترسی و هدف و مقصد اصلی‌مان ارائه کنیم. زمانی که بتوانیم تصور صحیحی از این سه داشته باشیم قادر خواهیم بود به پرسش اصلی پاسخ دهیم.


اجازه دهید از مورد آخر شروع کنم، یعنی این‌که هدف اصلی و مقصدی که قصد رهسپار شدن به آن را داریم کجاست. بگذارید یک هدف بلندمدت تعریف کنیم: «دموکراتیک‌سازی مناسبات حاکم بر رژیم سیاسی ایران». مقصود از رژیم سیاسی قواعد کلی حاکم بر تقسیم قدرت در یک نظام سیاسی است و مرادم از دموکراسی یک دموکراسی صوری با تعریف حداقلی است، یعنی نظامی سیاسی که در آن مراجع اصلی تصمیم‌گیری با رای مستقیم مردم انتخاب شوند و مجموعه‌ای از حقوق مثل حق آزادی بیان، حق تشکیل انجمن‌ها و احزاب، حق تشکیل اجتماعات و حقوق دیگری مانند آن محترم داشته شوند.

با مشخص شدن هدف کلی می‌توانیم توجهمان را بر وضعیت موجود سیاسی کشور متمرکز کنیم. مبرهن است که اینجا قصد ارائۀ تحلیل با جزئیات کامل از شرایط در میان نیست بلکه سعی اصلی بر آن است که به مهم‌ترین مؤلفه‌ها و روندها آن میزان که به پرسش اصلی نوشته مربوط است پاسخ داده شود. به طور کلی در تحلیل پویش‌های رژیم سیاسی ایران باید به سه نیروی اصلی اشاره کرد: 1. نیروی اول در پی ایجاد نوعی تک‌سالاری است که در روایت فراقانونی از نظریۀ ولایت مطلقۀ فقیه متبلور است و سعی دارد وجهه‌ای کاریزماتیک حول نهاد اصلی نظام شکل دهد، تکثر فعلی موجود در ساختار دولت و رژیم را منحل کند، نیروهای شبه خودمختار مستقل در ساختار دولت را با نیروهایی جایگزین کند که فاقد پایگاه مستقل سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی هستند، و رابطۀ آن‌ها با مرکز قدرت را بر مبنای گونه‌ای رابطه‌ی شخصی و ارادت‌محور سامان دهد؛ 2. نیروی دوم در پی تثبیت رژیم در حالتی است که نظام در قالب یک بلوک اداره شود؛ در کانون این بلوک شأن اجتماعی روحانیت دارای موقعیت مرکزی است؛ و پراکندگی موجود در ساختار قدرت دست‌نخورده باقی می‌ماند. به عنوان نمایندگان اصلی این گروه می‌توان به جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، و حزب مؤتلفه اشاره کرد 3. نیروی سوم که بیشتر در بدنۀ دولت و بوروکراسی جای داشته است، بیشتر در پی حاکم کردن هنجارهای عقلانی، بوروکراتیک و دموکراتیک بر مناسبت جاری در رژیم سیاسی کشور است. اصلاح‌طلبان نمایندگان اصلی این گروه هستند.

اتفاقی که از حوالی انتخابات مجلس هفتم در کشور رخ داده این بوده است که نیروی اول به تدریج توانسته قدم به قدم گروه دوم و سوم را به حاشیه رانده و از نهادهای اصلی تصمیم‌گیری اخراج کند. انتخابات شورای شهر دوم، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم سه مرحله‌ای بودند که نیروی سوم به دلایل مختلف که اینک در پی تحلیل آن نیستیم به محاق رفت و از عمده نهادهای تصمیم‌گیری و اجرایی کشور اخراج شد. معادلات بین نیروی اول و دوم به نحوی پیچیده‌تر بوده است، چراکه به طور کلی تمایز بین این دو نیرو از ابتدا چندان مشخص نبود، و رفته رفته در ماه‌های پیرامون انتخابات ریاست جمهوری نهم آشکار شد. تا انتخابات مجلس هفتم همچنان ائتلاف شکننده بین نیروی اول و دوم ادامه داشت، چراکه نیروی سوم رقیب جدی هر دو محسوب می‌شد. با حذف قدم به قدم نیروی سوم، اما، نیروی اول که در پی یکدست کردن مناسبات حاکم بر رژیم سیاسی بود و حضور شرکای سیاسی را به سود نظام نمی‌دانست، به حاشیه راندن نیروی دوم را در دستور کار قرار داد. انتخابات ریاست جمهوری نهم زمانی بود که اختلاف بین نیروی اول و دوم جدی شد به نحوی که برخی نیروهای نظامی و شبه نظامی به حمایت از محمود احمدی‌نژاد و به تخریب شدید هاشمی رفسنجانی پرداختند، و از سوی دیگر جامعه‌ی روحانیت مبارز و جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم و تعداد دیگری از مراجع به عنوان مهم‌ترین نمایندگان نیروی دوم از   هاشمی رفسنجانی حمایت کردند. منازعۀ نیروی اول و دوم البته در انتخابات ریاست جمهوری نهم خاتمه نیافت و تا امروز همچنان ادامه یافته است. در این خصوص به مثال‌های متعددی می‌توان اشاره کرد، از جمله: انتقادات مراجع قم به احمدی‌نژاد بر سر حضور زنان در ورزشگاه، انتقادات مراجع به مواضع اسفندیار مشایی و موضع‌گیری متعاقب رهبری، افشاگری‌های پالیزدار علیه مقاماتی که تماماً متعلق به نیروی دوم بودند، هجمه‌های متعدد پیاده‌نظام گروه اول و مجلس به قوۀ قضاییه و چندین و چند نمونۀ دیگر. در تمامی این موارد بیش از آن‌که موضوعات مورد نزاع مهم باشند، صف‌آرایی این دو نیرو بود که مؤلفۀ اصلی در تحلیل منازعه به شمار می‌آمد.

به این ترتیب ماموریت اصلی محمود احمدی‌نژاد در این دوره یک‌دست کردن ساختار دولت بوده تا تمام عناصر مرتبط با نیروهای گروه دوم و سوم را از ساختار دولت پاک‌سازی و گروهی را جایگزین آن‌ها کند که چند سال پیش سعید حجاریان آن‌ها را "نودولتان، نوکیسگان، و نودیدگان" نامیده بود، گروهی فاقد هر گونه وزن و شأن اقتصادی اجتماعی و سیاسی مستقل که حیات و ممات‌شان تنها در گرو ارادۀ مرکز اصلی قدرت است؛ مرکز قدرتی که با در اختیار داشتن منابع اصلی پاداش و تنبیه به راحتی قادر به هدایت و مهار رفتار این گروه نوظهور است.

نکتۀ دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد و این روزها بسیار به آن اشاره می‌شود روند دیوان‌سالاری‌زدایی است که در دورۀ ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد آغاز شده است، و پیوند وثیقی با منازعۀ مزبور بین نیروی اول و سوم دارد. چنان‌که گفته شد نیروی سوم بیشتر در بدنۀ دولت قرار داشته است و اساساً گرایش دستگاه بوروکراسی به انجام امور طبق قواعد و روال‌های غیرشخصی و انتصاب افراد به مقام‌ها و جایگاه‌های اداری بر اساس تخصص و شایستگی با شخصی شدن تصمیم‌گیری‌ها و مبتنی شدن انتصابات بر ارادت‌سالاری در تضاد است. این گونه است که سازمان برنامه و بودجه به عنوان مهم‌ترین نماد عقلانیت نیم‌بند موجود در ساختار دولت تعطیل می‌شود تا تمشیت امور با فراغ بالی بیشتر از پیش و بدون هرگونه قید و بند دیوانی انجام پذیرد.

روند مهم دیگری که در تحلیل وضعیت کنونی باید به آن اشاره کرد، ورود بیش از پیش نظامیان در بسیاری از مناسبات و طرح‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است که در این دوره شدتی روزافزون را شاهد بوده است. از بین بردن پراکندگی موجود در ساختار دولت و حذف نیروهای پیشین طبیعتاً نیازمند نیرویی است که خلأ پیش آمده را پر کند و نوعی یکدستی را نیز دارا باشد. نظامیان مذکور نیز به دو دلیل تاکنون بهترین گزینه برای این مهم بوده‌اند، ویژگی اول ساختار عمودی حاکم بر نیروهای نظامی است که مانع پراکندگی و تکثر می‌گردد و و ویژگی دوم وجود ارادت قلبی بالا در رده‌های ارشد نیروی مذکور به رهبری است که جایگزین مطلوبِ نیروی اول برای قواعد بوروکراتیک ناظر بر رابطۀ مقامات بر یکدیگر را شکل می‌دهد.
 
باید توجه داشت که رژیم‌هایی که به طور کامل در زمرۀ رژیم‌های دموکراتیک نمی‌گنجند نیز خود انواع متعدد و متنوعی دارند و اساسا ماهیت و مناسبات رژیم پیشین تا حدودی بسیار مسیر و نوع گذار و احتمال موفقیت گذار از هر رژیم سیاسی را شکل می‌دهد. آن دسته از مطالعاتی که تاکنون دربارۀ این موضوع انجام گرفته‌اند نشان می‌دهند به میزانی که رژیم‌های غیردموکراتیک غیرشخصی‌تر، پیش‌بینی‌پذیرتر و عقلانی‌تر باشند، احتمال مسالمت‌آمیز بودن و دموکراتیک‌تر بودن گذار در آن‌ها بیشتر است. از سوی دیگر، به میزانی که روابط حاکم بر رژیم شخصی‌تر باشد، رژیم مقاومت شدیدتری در برابر گذار انجام می‌دهد، طرف‌های مستقلی در درون رژیم وجود نخواهند داشت که خود مبتکر گذار از درون شوند، یا برای یک گذار مسالمت‌آمیز وارد مذاکرده شوند. به علاوه باید توجه داشت که خشونت‌آمیز شدن گذار می‌تواند احتمال دموکراتیک شدن آن را تقلیل دهد (دلایل این امر البته در جای خود قابل تشریح و توضیح‌اند).

حال اگر بخواهیم مطالب پیش گفته را به انتخابات ریاست جمهوری مربوط کنیم، شاید بتوان گفت با توجه به قدرت و منابع بسیار نیروی اول، کاندیدایی از جریان سوم که بتواند هر چند به صورت مقطعی و کوتاه‌مدت یک هم‌گرایی نانوشته با جریان دوم تشکیل بدهد، این توان را خواهد داشت که با ورود به نهاد ریاست جمهوری موازنۀ قدرت را که اینک به نفع جریان اول است به ضرر آن تغییر دهد. نکتۀ قابل توجه آن است که نیروی دوم اجازه نیافته است که نامزد خاص خود را در انتخابات معرفی کند و به همین دلیل گروه‌های اصلی آن مانند جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم و جامعۀ روحانیت مبارز سکوت اختیار کرده‌اند. در چنین وضعیتی است که نارضایتی فعلی نیروی دوم و بی‌کاندیدایی آن این امکان را برای نیروی سوم ایجاد می‌کند که نهایت استفاده را از وضعیت پیش آمده بکند.

بنابراین توانایی ائتلاف‌سازی کاندیدای مورد نظر در این مقطع اهمیت بسیاری دارد. این‌که هر کاندیدا چه میزان می‌تواند اعتماد طرف‌های مختلف را به خود جلب کند در ردۀ اول اهمیت قرار می‌گیرد. در حقیقت اعتماد یکی از پایه‌های اصلی هر ائتلاف است و اعتمادسازی یکی از ظرفیت‌های مهمی است که در انتخاب بین کاندیداها نقش محوری ایفا می‌کند و اعتماد بازیگران سیاسی به یکدیگر نیز تا حدود بسیاری به سابقۀ آن‌ها و نحوۀ تعامل پیشین آن‌ها با یکدیگر باز می‌گردد.

به همین جهت جزئیات مواضع کاندیداها لزوماً در درجۀ اول اهمیت قرار ندارند. در چارچوب این تحلیل نامزدی مناسب است که قادر باشد به گونه‌ای توازن قوا را به ضرر نیروی اول تغییر بدهد. نامزدی که شعارهای تند بدهد ولی فاقد هرگونه ظرفیت برای تغییر موازنۀ قوا یا برگرداندن رویه‌های بوروکراتیک باشد مطلوبیت چندانی نخواهد داشت. منظور از این ظرفیت هم ظرفیت رای‌آوری است، هم ظرفیت تجمیع نیروی سوم و گرد آوردن آن‌ها و هم حتی‌الامکان همراه کردن نیروی دوم برای متوقف کردن نیروی اول. بنابراین نامزد مطلوب نامزدی است که در این جهت حرکت کند و این ظرفیت را هم داشته باشد.

اولویت ظرفیت نامزد در تغییر توازن قوا بر جزییات مواضع را به نحوی دیگری نیز می‌توان تبیین کرد. به بیان دکتر سعید امیرارجمند، سیاست تاسیسی (constitutional politics) در ایران هنوز خاتمه نیافته است. منظور از عرصۀ «سیاست تاسیسی» عرصه‌ای سیاسی است که در آن موضوع اصلی منازعات، همکاری‌ها و به طور کلی تعاملات سیاسی حول سامان‌دهی نهادهای اصلی شکل‌دهندۀ عرصۀ سیاست است. مسألۀ اصلی همچنان این است که هر یک از نهادها چه مرزها، چه وظایف و چه اختیاراتی دارند. هر چند در رژیم‌های پساانقلابی سیاست تاسیسی عموما ظرف چند سال پس از انقلاب خاتمه می‌یابد ولی در ایران منازعه بر سر تعریف حدود و ثغور اختیارات و وظایف نهادهای اصلی رژیم سیاسی همچنان ادامه دارد. برای مثال می‌توان به حکم حکومتی صادره از جانب رهبری در آغاز مجلس ششم، مناقشات ناظر به نظارت استصوابی شورای نگهبان، لوایح دوگانۀ رییس جمهوری و نمونه‌های دیگری مانند اشاره کرد. به این ترتیب آنچه در میان نامزدها در درجۀ اول اولویت قرار می‌گیرد آن است که منازعۀ جاری در عرصۀ سیاست تاسیسی را که سه بازیگر عمده دارد به کدام سو می‌برند و چه میزان توانایی برای اثرگذاری بر آن دارند. به این ترتیب خط مشی‌های پیشنهادی هر یک از نامزدها به یقین در درجۀ دوم اهمیت قرار دارند.

در پایان مناسب است به این مدعای کلی و غیرقابل دفاع هم اشاره‌ای بکنیم که با اتخاذ سیاست صبر و انتظار و روز به روز بدتر شدن وضعیت، سرانجام شرایط آن‌چنان بحرانی می‌گردد که کار یکسره می‌شود و اوضاع در آخر با یک گسست کامل و شدید از اوضاع بحرانی در یک فرایند سریع و ناگهانی بهبود می‌یابد. ادامۀ این وضعیت با جهت فعلی البته وضع را بدتر می‌کند. مدافعان این مدعا البته در این خصوص کاملاً برصواب‌اند، لیکن شخصی‌شدن هر چه بیش از پیش مناسبات سیاسی و نظامی، ورود نیروهای نظامی به حوزه‌های مختلف و تضعیف بوروکراسی در ساختار دولت گذار محتمل در آینده را با مخاطرات جدی روبه رو می‌کند و احتمال مسالمت‌آمیز بودن و دموکراتیک بودن آن را کاهش می‌دهد.

 

در ساعت روز
حرفهای شما درست و زیبا بود اما آیا کاندیداهای اصلاح طلب مخصوصا آقای موسوی نباید بگوید من به حکم حکومتی تن در نخواهم داد؟ یا مثلا از رهبری هم میشود ایراد گرفت و او را مورد نقد قرار داد. به هر حال آقای موسوی باید درباره ی این مسایل سخن بگوید. نمیشود سکوت اختیار کند. حداقل به نرمی و با زبان قانونی میتواند از برخی رویه ها مثل حکم حکومتی و... انتقاد کند. این حداقل انتظاری است که اصلاح طلبان پیشرو از موسوی دارند

 

در ساعت روز
بله خیلی از حرف ها درست بود دوستان عزیزم ما هستیم با نهایت قدرت درود بر خاتمی درود بر موسوی درود بر اصلاحات

 

در ساعت روز
هر کـه شد محرم دل در حرم یار بـماند وان کـه این کار ندانست در انکار بـماند اگر از پرده برون شد دل من عیب مکـن شـکر ایزد کـه نه در پرده پندار بـماند صوفیان واستدند از گرو می همه رخـت دلـق ما بود که در خانه خـمار بـماند محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصـه ماسـت که در هر سر بازار بماند هر می لعل کز آن دست بلورین سـتدیم آب حسرت شد و در چشم گهربار بـماند جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفـت جاودان کـس نشنیدیم که در کار بـماند گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس شیوه تو نشدش حاصـل و بیمار بـماند از صدای سخن عشـق ندیدم خوشـتر یادگاری کـه در این گنـبد دوار بـماند داشتـم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید خرقـه رهن می و مطرب شد و زنار بماند بر جمال تو چـنان صورت چین حیران شد کـه حدیثش همه جا در در و دیوار بماند بـه تماشاگـه زلفـش دل حافظ روزی شد کـه بازآید و جاوید گرفـتار بـماند........................ بـه تیغم گر کشد دستش نگیرم وگر تیرم زند مـنـت پذیرم کـمان ابرویت را گو بزن تیر کـه پیش دست و بازویت بمیرم غـم گیتی گر از پایم درآرد بـجز ساغر که باشد دستگیرم برآی ای آفـتاب صـبـح امید که در دست شب هجران اسیرم بـه فریادم رس ای پیر خرابات بـه یک جرعه جوانم کن که پیرم به گیسوی تو خوردم دوش سوگند کـه مـن از پای تو سر بر نگیرم بـسوز این خرقه تقوا تو حافـظ کـه گر آتش شوم در وی نگیرم ............................ گر چـه افـتاد ز زلـفـش گرهی در کارم همچـنان چشـم گشاد از کرمش می‌دارم به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام خون دل عکـس برون می‌دهد از رخـسارم پرده مـطربـم از دسـت برون خواهد برد آه اگر زان کـه در این پرده نـباشد بارم پاسـبان حرم دل شده‌ام شب همه شـب تا در این پرده جز اندیشـه او نـگذارم منـم آن شاعر ساحر که به افسون سخن از نی کلـک همه قـند و شـکر می‌بارم دیده بخـت بـه افسانـه او شد در خواب کو نـسیمی ز عـنایت کـه کـند بیدارم چون تو را در گذر ای یار نـمی‌یارم دید با کـه گویم کـه بگوید سـخـنی با یارم دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا بـجز از خاک درش با کـه بود بازارم

 

در ساعت روز
سلام دوستان گرامی با شرکت در نظرسنجی مهم صدا وسیما ضمن رای دادن به مهندس موسوی به سیاستهای نادرست صدا وسیما هم اعتراض کنید. با تشکرفروان لینک نظر سنجی: http://www2.irib.ir/opinion/entekhabat1.asp

 

در ساعت روز
استبداد ریشه در خود ما دارد و اگر ما از خاتمی انتظار داشته باشیم یک تنه به مبارزه با همه طاغوتهای زمانه برود هم به خاتمی توهین کرده ایم هم به بدشانسهایی که طاغوتشان می نامیم و هم به خودمان که خاستگاههای طاغوتها و بتها بوده ایم. ما باید به خاتمی حق بدهیم که حتی بدی های تبلور یافته خرد و کلان و آشکار و نهان را نیز در محاسبات خویش در نظر بگیرد و حتی باایشان نیز همکاری کند. بدی ها از خود مایند و به خودمان آویزانند. چگونه می توان از یک نفر انتظار داشت همه این بار را به تنهایی به دوش بکشد؟ ما کار قهرمانهای قبلی مان را نیز به همین ترتیب ساختیم و ما قهرمانهایمان را به عامل استبداد و یا عامل استعمار تبدیل نموده و سپس آنها را لعن و نفرین کردیم. ..... من نویسنده مملکت ایران هستم. از نظر من انقلاب فرهنگی اقدامی غیرقانونی است و به هیچ وجه مشروعیت ندارد. من به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای دادم و تنها آن قانون را می پذیرم و آثار ادبی و فرهنگی ما باید بر اساس همین قانون باشد. از نظر من نباید به هر قیمتی که شده و به هر شکل ممکن کاندید آرمانی را بخواهیم. ما باید برای واقعیت احترام قایل باشیم و بپذیریم هر آنکه جامعه و یا حتی فردی را از حسودی بکشد انسان کامل و آرمانی نیست. و خاتمی انسانی نیست که هیچ دل شاد یا غمگینی را برای رسیدن به اینجا و اکنون زیر پا نگذاشته باشد. و ما نیک می دانیم که خودمان بارها مصرا انجام چنین جنایاتی را از خاتمی خاستار شده ایم و خاتمی تحت فشار ما مرتکب هزاران جنایت شده تا از میلیونها و میلیاردها جنایت ما جلو گیری کند. امروز ما به هدف رسیده ایم. خاتمی امروز غیبش زده و ما با آیینه مواجهیم. تغییر ما نسبت به ماههای گذشته کاملا محسوس است. و اگر ما در گذشته حتی یک اشتباه کوچک نیز انجام نداده باشیم, امروز کمیت کوچکترین موفقیتهایمان نیز در سطح حماسه هایی با شکوه است. امروز ما یک بار دیگر خود را می بینیم. خود را در آیینه انجمنی پویا می بینیم. اما به راستی خاتمی چرا غیبش زده و چرا غیر ممکن است؟ ما امر مطلق را می خواهیم اما خودمان مطلق نیستیم و نمی توانیم همگی با هم و به همراه بدی های خرد و کلان و آشکار و نهان جمع شویم و "تعاونو علی البر و التقوا و لا تعاونو علی الشر و العدوان" به راه بیندازیم تا امر مطلق از مجموعه ما حاصل شود. اگر خاتمی را آخرین حقیقت بنامیم اراده و پویش خویش را به ابتذال کشیده ایم و اگر اراده و پویش خودمان را آخرین حقیقتها بنامیم آقای خاتمی را به ابتذال کشیده ایم. واقعیت امروز این است که نه کل این حقیقت موجود مطلق است و نه تکه ها یش. البته پویش این اجزای سیمرغ جو به سوی سیمرغ نهایی خوب است اما قرار نیست ما همین امروز و همین ساعت به خدا برسیم. ضمن اینکه اگر اینجا در لحظه حال ابدی همین اکنون همیشه باشیم به خدا رسیده ایم و در اینجا و امروز نیز بر امور خود مسلط هستیم. اگر ما خاتمی را حقیقت مطلق می نامیم و می خواهیم که معجز عیسویش در لب شکر خا باشد اول باید گریه عشق راه بیندازیم و با همه موافقان و مخالفان و دوستان و دشمنان دیدار مصاحبه آشنایی و رو بوسی کنیم و همگی با هم در راه رسیدن به اهدافی مشترک به تفاهم و توافق برسیم و همکار و یار هم شوبم تا سپس ادعایمان مبنی بر این که همه چیز در حالت مطلوب است و فقط کافی است که خاتمی اینجا پیش ما خوش باشد اثبات شود. در جامعه ای که ـحتی یک ـ ناراضی وجود داشته باشد خاتمی مطلق ممکن نخواهد بود. اول باید خودمان به خودمان و به همدیگر رحم کنیم و همدیگر را ببخشیم و ببوسیم. آنگاه بوسه خاتمی نیز می تواند کارساز باشد. اما در غیر اینصورت ما خاتمی را به انتخاب یکی از دو گزینه "بی رحم بودن و مستبد شدن" و یا "بی رحم بودن و رفتن" واداشته ایم. اگر نمی توانیم زمینه مطلوب را برای برگشتن خاتمی مهیا کنیم حداقل باید خاتمی را آنگونه که ما را به ما می نماید بپذیریم. و این کار را آنقدر قشنگ انجام دهیم که دستاوردش برگشتن خاتمی باشد!استبداد ریشه در خود ما دارد و اگر ما از خاتمی انتظار داشته باشیم یک تنه به مبارزه با همه طاغوتهای زمانه برود هم به خاتمی توهین کرده ایم هم به بدشانسهایی که طاغوتشان می نامیم و هم به خودمان که خاستگاههای طاغوتها و بتها بوده ایم. ما باید به خاتمی حق بدهیم که حتی بدی های خرد و کلان و آشکار و نهان را نیز در محاسبات خویش در نظر بگیرد و حتی باایشان نیز همکاری کند. بدی ها از خود مایند و به خودمان آویزانند. چگونه می توان از یک نفر انتظار داشت همه این بار را به تنهایی به دوش بکشد؟ ما کار قهرمانهای قبلی مان را نیز به همین ترتیب ساختیم و ما قهرمانهایمان را به عامل استبداد و یا عامل استعمار تبدیل نموده و سپس آنها را لعن و نفرین کردیم. اگر شورش کنیم و خشونت ورزیم اصلا از یاران آخربن خاتمی نیستیم و طراوت و شادابی فردا را به ابتذال کشیده ایم. باید با یاد و نام خاتمی آرمانی, باران عشق راه بیندازیم و آنقدر باران عشق راه بیندازیم که زمین و زمان و عالم و آدم پاک شود و فقط ما بمانیم. با دلهایی مبری از عقده که هنر و تحفه شماره یک این دلها عقده ای بودن و جنون و خشونت ورزی نیست. باید باران عشق راه بیندازیم تا بدی های خرد و کلان و آشکار و نهان نیز با ما باشند و نیرویشان نیروی ما باشد و کالبدهایشان در استخدام گفتمان خاتمی مطلق (یعنی عطا الله مهاجرانی) و همکار خاتمی موجود(یعنی میر حسین موسوی). ما منافع مشترک کم نداریم. راه انداختن پویشی در جستجوی خاتمی حداقل راه انداختن پویشی در جستجوی منافع مشترک ماست. پس از دستیابی به حداقل منافع مشترک می توان بینهایت اهداف دور و نزدیک کوچک و بزرگ فردی و یا جمعی را نیز پی گیری کرد.

 

در ساعت روز
مژده: ما هیچکداممان از رای همدیگر خبر نداریم. آه از دل دیوانه حافظ بی تو: خدایا شکرت. چرا که همه چیز در حالت مطلوب است. خدایا فقط تو را می پرستیم و فقط از تو یاری می جوییم. خدایا هر نانی که ما خورده ایم متعلق به تو بوده است, حتی اگر با واسطه هایی نامشروع به ما رسیده باشد. خدایا توفیقمان بخش که با خوشبینی نسبت به دیگران و همکاری با همدیگر در پروژه تولید خوبی و راه انداختن انتخابات خوب (انتخاباتی منهای احمدی نژاد), نانهایی را که ممکن است حرام بوده باشند اما ما آنها را خورده ایم به نانهایی حلال تبدیل کنیم. خدایا کمکمان کن تا نانها ی حلالی را که خورده ایم به نانهایی حرام تبدیل نکنیم. خدایا نجاتمان بخش که تا همیشه خود را ملامت نکنیم و در راه همیشه منزه از فهم و در ک ما نیز در همیشه باشیم و به همه آیینه ها خبر خیر برسانیم که هه چیز در حلت مطلوب است. خدایا ما را از خطر فرو غلطیدن به ورطه استبدادگری و استبداد پذیری محفوظ بدار و به ما بفهمان که حرمتهایی همچون حریم رهبری با هزینه شدن خون دل ملت به دست آمده و از سرمایه های اجتماعی ملت و متعلق به ملت است و مفت و مجانی بدست نیامده و برای تشویق و تهییج شدن در شب عروسی همین سی چهل متر این اطراف نیست. خدایا به ما بفهمان که کیفیت انتخاباتمان در گرو محفوظ ماندن حرمتهاست و ما را به سمتی هدایت کن که هیچکداممان از رای همدیگر خبر نداشته باشیم و از راهی که در پایان آن حتی رای رهبر هم افشا می شود نجاتمان بخش.

 

در ساعت روز
استبداد ریشه در خود ما دارد و اگر ما از خاتمی انتظار داشته باشیم یک تنه به مبارزه با همه طاغوتهای زمانه برود هم به خاتمی توهین کرده ایم هم به بدشانسهایی که طاغوتشان می نامیم و هم به خودمان که خاستگاههای طاغوتها و بتها بوده ایم. ما باید به خاتمی حق بدهیم که حتی بدی های تبلور یافته خرد و کلان و آشکار و نهان را نیز در محاسبات خویش در نظر بگیرد و حتی باایشان نیز همکاری کند. بدی ها از خود مایند و به خودمان آویزانند. چگونه می توان از یک نفر انتظار داشت همه این بار را به تنهایی به دوش بکشد؟ ما کار قهرمانهای قبلی مان را نیز به همین ترتیب ساختیم و ما قهرمانهایمان را به عامل استبداد و یا عامل استعمار تبدیل نموده و سپس آنها را لعن و نفرین کردیم. ..... من نویسنده مملکت ایران هستم. از نظر من انقلاب فرهنگی اقدامی غیرقانونی است و به هیچ وجه مشروعیت ندارد. من به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای دادم و تنها آن قانون را می پذیرم و آثار ادبی و فرهنگی ما باید بر اساس همین قانون باشد. از نظر من نباید به هر قیمتی که شده و به هر شکل ممکن کاندید آرمانی را بخواهیم. ما باید برای واقعیت احترام قایل باشیم و بپذیریم هر آنکه جامعه و یا حتی فردی را از حسودی بکشد انسان کامل و آرمانی نیست. و خاتمی انسانی نیست که هیچ دل شاد یا غمگینی را برای رسیدن به اینجا و اکنون زیر پا نگذاشته باشد. و ما نیک می دانیم که خودمان بارها مصرا انجام چنین جنایاتی را از خاتمی خاستار شده ایم و خاتمی تحت فشار ما مرتکب هزاران جنایت شده تا از میلیونها و میلیاردها جنایت ما جلو گیری کند. امروز ما به هدف رسیده ایم. خاتمی امروز غیبش زده و ما با آیینه مواجهیم. تغییر ما نسبت به ماههای گذشته کاملا محسوس است. و اگر ما در گذشته حتی یک اشتباه کوچک نیز انجام نداده باشیم, امروز کمیت کوچکترین موفقیتهایمان نیز در سطح حماسه هایی با شکوه است. امروز ما یک بار دیگر خود را می بینیم. خود را در آیینه انجمنی پویا می بینیم. اما به راستی خاتمی چرا غیبش زده و چرا غیر ممکن است؟ ما امر مطلق را می خواهیم اما خودمان مطلق نیستیم و نمی توانیم همگی با هم و به همراه بدی های خرد و کلان و آشکار و نهان جمع شویم و "تعاونو علی البر و التقوا و لا تعاونو علی الشر و العدوان" به راه بیندازیم تا امر مطلق از مجموعه ما حاصل شود. اگر خاتمی را آخرین حقیقت بنامیم اراده و پویش خویش را به ابتذال کشیده ایم و اگر اراده و پویش خودمان را آخرین حقیقتها بنامیم آقای خاتمی را به ابتذال کشیده ایم. واقعیت امروز این است که نه کل این حقیقت موجود مطلق است و نه تکه ها یش. البته پویش این اجزای سیمرغ جو به سوی سیمرغ نهایی خوب است اما قرار نیست ما همین امروز و همین ساعت به خدا برسیم. ضمن اینکه اگر اینجا در لحظه حال ابدی همین اکنون همیشه باشیم به خدا رسیده ایم و در اینجا و امروز نیز بر امور خود مسلط هستیم. اگر ما خاتمی را حقیقت مطلق می نامیم و می خواهیم که معجز عیسویش در لب شکر خا باشد اول باید گریه عشق راه بیندازیم و با همه موافقان و مخالفان و دوستان و دشمنان دیدار مصاحبه آشنایی و رو بوسی کنیم و همگی با هم در راه رسیدن به اهدافی مشترک به تفاهم و توافق برسیم و همکار و یار هم شوبم تا سپس ادعایمان مبنی بر این که همه چیز در حالت مطلوب است و فقط کافی است که خاتمی اینجا پیش ما خوش باشد اثبات شود. در جامعه ای که ـحتی یک ـ ناراضی وجود داشته باشد خاتمی مطلق ممکن نخواهد بود. اول باید خودمان به خودمان و به همدیگر رحم کنیم و همدیگر را ببخشیم و ببوسیم. آنگاه بوسه خاتمی نیز می تواند کارساز باشد. اما در غیر اینصورت ما خاتمی را به انتخاب یکی از دو گزینه "بی رحم بودن و مستبد شدن" و یا "بی رحم بودن و رفتن" واداشته ایم. اگر نمی توانیم زمینه مطلوب را برای برگشتن خاتمی مهیا کنیم حداقل باید خاتمی را آنگونه که ما را به ما می نماید بپذیریم. و این کار را آنقدر قشنگ انجام دهیم که دستاوردش برگشتن خاتمی باشد!استبداد ریشه در خود ما دارد و اگر ما از خاتمی انتظار داشته باشیم یک تنه به مبارزه با همه طاغوتهای زمانه برود هم به خاتمی توهین کرده ایم هم به بدشانسهایی که طاغوتشان می نامیم و هم به خودمان که خاستگاههای طاغوتها و بتها بوده ایم. ما باید به خاتمی حق بدهیم که حتی بدی های خرد و کلان و آشکار و نهان را نیز در محاسبات خویش در نظر بگیرد و حتی باایشان نیز همکاری کند. بدی ها از خود مایند و به خودمان آویزانند. چگونه می توان از یک نفر انتظار داشت همه این بار را به تنهایی به دوش بکشد؟ ما کار قهرمانهای قبلی مان را نیز به همین ترتیب ساختیم و ما قهرمانهایمان را به عامل استبداد و یا عامل استعمار تبدیل نموده و سپس آنها را لعن و نفرین کردیم. اگر شورش کنیم و خشونت ورزیم اصلا از یاران آخربن خاتمی نیستیم و طراوت و شادابی فردا را به ابتذال کشیده ایم. باید با یاد و نام خاتمی آرمانی, باران عشق راه بیندازیم و آنقدر باران عشق راه بیندازیم که زمین و زمان و عالم و آدم پاک شود و فقط ما بمانیم. با دلهایی مبری از عقده که هنر و تحفه شماره یک این دلها عقده ای بودن و جنون و خشونت ورزی نیست. باید باران عشق راه بیندازیم تا بدی های خرد و کلان و آشکار و نهان نیز با ما باشند و نیرویشان نیروی ما باشد و کالبدهایشان در استخدام گفتمان خاتمی مطلق (یعنی عطا الله مهاجرانی) و همکار خاتمی موجود(یعنی میر حسین موسوی). ما منافع مشترک کم نداریم. راه انداختن پویشی در جستجوی خاتمی حداقل راه انداختن پویشی در جستجوی منافع مشترک ماست. پس از دستیابی به حداقل منافع مشترک می توان بینهایت اهداف دور و نزدیک کوچک و بزرگ فردی و یا جمعی را نیز پی گیری کرد. همه چیز در حالت مطلوب است.

 

در ساعت روز
خواهشاً خواهشاً خواهشاً خواهشاً خواهشاً خواهشاً خواهشاً خواهشاً خواهشاً خواهشاً یک ترتیبی بدهید که خاتمی راضی شود تا در فیلم انتخاباتی موسوی از او حمایت کنه

 

در ساعت روز
با سلام آقا بدوئين تو نظر سنجي صدا و سيما به موسوي راي بدين http://www2.irib.ir/opinion/

 

ارسال نظرات

 



 


موج سوم از باز نشر مطالب خود با ذکر منبع استقبال می‌کند
mowj.ir © 2008