تا چهار روز و هفده دقیقه پیش، ملت همیشه در صحنه، احساس طلبکاری میکرد که عشق قدرت، خاتمی را خفه کرده و او میخواهد رئیس جمهور شود. حالا هم طلب دارند که به رغم این همه جانفشانیهای ما در صندلی میز کارمان، پشت فرمان ماشینمان، توی رختخوابمان یا جلوی مبل مقابل تلویزیونمان، چرا خاتمی انصراف داده!
اما دم سال نو، من میخواهم حرف خودم را بزنم: "بالاخره نمردیم و دیدیم یه مرد پای حرفی که زده وایساد، نزد زیرش. دم شما گرم سید!"
اساسا و اصولا اهالی سیاست و آشنایان با علم پلتیک، برای توجیه حرفهایشان حدودا 17370 دلیل دارند که خلاصهاش میشود: بامبول! یک نفر پیدا شد گفت یا من یا میرحسین، بعد که "یا میرحسین" آمد، "یا من" رفت! گو اینکه وقتی آمد هم برای "یا من" نیامد.
همه این روزها با خاتمی خداحافظی میکنند. من اما از ته اعماقم و بلکه بیشتر میگویم: سلام خاتمی!
من از این به بعد در هر انتخاباتی به خاتمی رای خواهم داد. گمانم اگر بقیه ملت همیشه در یک جایی از صحنه هم همین کار را بکنند، سال 88، سال خداحافظی با خاتمی نیست. سال خداحافظی با کلهر گیسو، شمقدر یوزارسیف، حمید دوربرگردون، صادق تکماده، صفار توپخونه، اسفند صوتی و ... رئیس جمهور عزیز (عزیزها!) و ... (ای عشق، نتوانستم اسم الهام را اضافه کنم، نه نمیتوانم با الهام خداحافظی کنم!) است. باور کنید.
منبع: وبلاگ سر کوچه















