ترانه‌ها
بلوتوث
پیامک
English
صفحه اصلی
درباره ما و شما
گفتگوها
دیدار‌ها
یادداشت‌ها
اخبار
همایش‌ها
ویدیو
 





 
 

موج سوم، پویش دعوت از خاتمی
کد نمایش بنر کوچک


کد زیر را در هدر سایت یا وبلاگ خود قرار دهید

پیوندها

 
RSS    

محمد صادقی


پرده اول:
هنگامی که ستارخان در پارک اتابک همراه با نیروهایش مستقر بود، دستور خلع سلاح مجاهدین صادر شد، اما مجاهدین آذربایجان از تسلیم اسلحه‌هایشان خودداری کردند و این آغاز یک درگیری خونین داخلی را رقم زد. به گفته خود ستارخان (امیرخیزی در خاطرات‌اش نقل می‌کند) او به‌وسیله یکی از نزدیکانش از پشت سر هدف گلوله‌ای قرار می‌گیرد و در اثر همان زخم زمین‌گیر می‌شود و تا پایان عمر خانه‌نشین می‌گردد.

پرده دوم:
رئیس علی دلواری هم که در برابر تجاوز نیروهای انگلیسی به خاک ایران مقاومت نشان می‌داد و شجاعانه به مقابله با آنان می‌پرداخت، سرانجام نه به‌دست انگلیسی‌ها که به‌دست یک ایرانی از پای درآمد.

پرده سوم:
میرزا کوچک‌خان نیز که زمانی از سوی یارانش، احسان‌الله خان و خالوقربان، متهم به مسامحه با دولت می‌شد پس از این‌که رشت در اختیار یاران دیروز درآمد، به جنگل پناه برد. سرانجام هم کار به جایی رسید که احسان‌الله‌خان به روسیه گریخت و خالوقربان رشت را تسلیم نیروهای دولتی کرد... میرزاکوچک‌خان همراه با افرادی چون حسن‌خان آلیانی (معین‌الرعایا) و گائوک آلمانی، پس از تسلیم تمام نیروها، به سمت خلخال راهی شد. حسن‌خان به اصطلاح از نیروهای دولتی تامین گرفت و میرزا را در سرمای کوهستان تنها گذاشت. میرزا و گائوک به راه خود ادامه دادند ولی در اثر شدت سرما در گردنه اسالم از پای درآمدند و سپس، سر میرزا توسط خالوقربان به سردارسپه تقدیم شد.

پرده چهارم:
دکتر محمد مصدق، پس از ماجرای نهم اسفند 1331 کم کم وارد فضایی به شدت ناآرام و پیچیده شد، برای ایجاد وحشت در دل همراهان مصدق و ناتوان نشان دادن دولت، رئیس شهربانی کشور (افشارطوس) ربوده شد و سپس به قتل رسید، کارشکنی‌های دیگر نیز اوج گرفت تا سرانجام مصدق یکسال و 28 روز پس از آن‌که با پشتیبانی گسترده مردم به قدرت بازگشته بود، چنان تنها ماند که مجال برای کودتاچیان فراهم آمد تا در یک چشم بهم زدن آرزوی‌های سپید ملت را برای استقرار آزادی و دموکراسی، درنوردند و شاید تنها صدایی که از آن دوران به جا مانده و جای اندیشیدن دارد، صدای خلیل ملکی باشد که می‌گفت مصدق ما را به جهنم می‌برد اما ما تا جنهم هم با او می‌رویم. افسوس که چنین فهم و درکی در میان روشنفکران و شخصیت‌های نخبه و تاثیرگذار در آن دوره چندان دیده نمی‌شد و همین یکی از دلایلی بود که در سقوط دولت ملی و قانونی مصدق موثر واقع شد... و مردی که در برابر استعمار انگلستان مقاومتی پولادین و کم‌نظیر نشان داده بود، و می‌توانست فرصتی مناسب برای استقرار حکومت قانون در این مملکت فراهم آورد، ناکام ماند، مجبور شد باقی عمر خویش را در تبعید به‌سر برد.

پرده پنجم:
مهندس مهدی بازرگان که به خاطر مزاحمت‌ها، دخالت‌ها و فشارهای گوناگون، از دولت موقت استعفا کرد، از شوخ‌چشمی روزگار چندی بعد مورد بی‌مهری و بی‌توجهی دوستان و همراهان‌اش نیز قرار گرفت تا در بین نامزدهای نخستین انتخابات ریاست جمهوری در ایران جایی نداشته باشد، و باز سکوت و حتی مخالفت روشنفکران و شخصیت‌های نخبه و اثرگذار در پیوند با شور جوانی، و کسانی که دگرگونی‌های شتابزده و تند را ضروری می‌پنداشتند، فرصتی دیگر را نیز بر باد داد تا بازرگان هم تنها بماند و چه سود که سال‌ها بعد خیلی از آن افراد رفتار گذشته خویش را رفتاری نابخردانه توصیف کردند، و اشتباه خود را پذیرفتند. دقت کنید پذیرش این اشتباه‌ها خیلی وقت‌ها فقط به یک اشتباه کردیم خلاصه نمی‌شود، هزار و یک دلیل دیگر هم همراه آن می‌آید که شخص به ما بفماند آن دوره، وضعیت قابل قیاس با این زمان یا آن زمان نبوده و بالاخره این‌گونه به نظر برسد که او اشتباه نکرده، و ما قدرت فهم و تحلیل نداریم وگرنه او همیشه درست فکر می‌کرده، و البته در اینجا ضمیر سوم شخص مفرد شامل حال بسیاری از ما می‌شود، امان از دست ما!

بی‌پرده...!
ما اگر قرار باشد تاریخ خود را بخوانیم، سیر تحولات ایران را از مشروطه تاکنون مطالعه کنیم و به سرانجام اندوهناک افرادی مانند مصدق، بازرگان و... نیندیشیم، فکر می‌کنم باز در تنها گذاشتن آنان شرکت کرده‌ایم. شاید هم ما تاریخ را می‌خوانیم برای این‌که آن را تکرار کنیم! نمی‌دانم چه زمانی می‌خواهیم مسئولیت تاریخی خود را بپذیریم، تا کی می‌خواهیم فقط و فقط پای دیگران و به‌ویژه خارجی‌ها را به ناکامی‌هایمان بکشانیم و مسئولیت خود را در نظر نگیریم. ما شبانه‌روز، مدیحه‌سرای اصلاح‌گرایان، استبدادستیزان و مبارزان هستیم و از هر کدام داستان‌ها و خاطره‌ها شنیده‌ایم و به آنان افتخار می‌کنیم، اما هنوز درباره دلیل‌های شکست آنان و سرنوشتی که برایشان رقم خورد، نمی‌اندیشیم و باز نمی‌اندیشیم که ما (یعنی خود ما ایرانیان) چه نقشی در ناکامی‌های آنان داشته‌ایم؟ ما که از روحیه کار جمعی و گروهی برخوردار نبوده و نیستیم و به منافع گروهی و فراتر از این به منافع ملی خودمان هم نمی‌اندیشیم. چرا راه دور برویم؛ به نمونه‌ای ساده و روشن اشاره کنم؛ در نظر بگیریم چند وقت پیش دو مسابقه فوتبال در فاصله‌ای نزدیک برگزار شد. یکی میان تیم ملی ایران و تیم ملی کره جنوبی و دیگری، میان قرمز و آبی‌های پایتخت. نخست این‌که میزان تماشاگران حاضر در استادیوم آزادی در مسابقه تیم‌های استقلال و پیروزی شاید نزدیک به دو برابر تماشاگران مسابقه میان تیم‌های ملی ایران و کره جنوبی بود که خودش جای بسی اندیشیدن دارد. تازه تصور کنید که چقدر جمعیت از شهرستان‌ها برای تماشای مسابقه استقلال و پیروزی به تهران می‌آید، در حالی که مسئولین ورزش کشور برای این‌که مردم در استادیوم آزادی حضور یابند و تیم ملی‌شان را پشتیبانی کنند مجبور هستند که بلیط رایگان توزیع کنند!... این خودش نمونه‌ای از حس وطن‌دوستی ماست! ما که در زدن، کوبیدن و خرد کردن یکدیگر حرف‌های فراوانی برای گفتن داریم اما هنگام ساختن، آباد کردن و همکاری با یکدیگر، پایمان می‌لنگد! ما یک نقطه افتراق کوچک را با ذره‌بین جستجو می‌کنیم و بر آن می‌ایستیم اما هزاران نقطه اشتراک را هر چند مانند آسمانی پرستاره بالای سرمان بدرخشد و چشم‌نوازی کند، نادیده می‌گیریم...

بی‌پرده بگویم، روی سخنم با روشنفکران، اندیشمندان و شخصیت‌هایی است که در اجتماع و در میان مردم اثرگذار هستند و نمی‌خواهند خود را (در گام نخست) و مردم را از بی‌تفاوتی و بیگانگی نسبت به موضوع‌هایی که بر درد و رنجشان می‌افزاید، رها سازند. قصد ندارم به افرادی بپردازم که این مهم را نیز در نظر نمی‌گیرند و عهده‌دار نقش‌هایی مخرب می‌شوند که گاه و بی‌گاه خودشان به نقد آن‌ها در تاریخ و گذشته نه‌چندان دور می‌پرداخته‌اند. اینک در این زمان باقی مانده تا انتخابات ریاست جمهوری در ایران، مروری دوباره و چندباره پیرامون اشتباه‌ها، تصمیم‌های نادرست و سهل‌انگاری‌های شخصیت‌های موثر در جامعه ضرورت دارد. ما بیش از هر چیز نیاز داریم خودمان را در مطالعات تاریخی جستجو کنیم تا به درکی از آنچه بر ما گذشته است دست یابیم و آن را به پیکر جامعه منتقل کنیم، جامعه‌ای که بر اساس اطلاعات و تحلیل‌های نادرست و یا احساسی‌اش به دست خود فاجعه می‌آفریند. به باور من این حرف‌ها تکراری ست اما در همین حال باور دارم به تکرار همین حرف‌ها بیشتر نیازمندیم، ما که بسیار فراموش‌کاریم و بسیار در حق خود جفا کرده و می‌کنیم و این را ندیده و نمی‌خواهیم ببینیم...

 

در ساعت روز
سلام.من هم با شما کاملا موافقم که ما ایرانی ها همه خراب کاری ها را خودمان می کنیم و بعد گناهش را تمام و کمال می اندازیم گردن خارجی ها و دخالت خارجی ها .فرضا که خارجی ها مثل روس هاو انگلیس ها (که تاریخ نشان داده بدترین دشمن ایران بوده اند)هم بخواهند دخالت کنند اگر خودمان پایشان را باز نکنیم انها نمی توانند...2)برای انها هم که به همه وصله امریکایی بودند می چسباند!!!! متاسفم که خودشان الان نوکر روس ها هستند وچه باج هایی که به انها نمی دهند(با تاسف ) و انها که تاریخ و سیاست بلد هستند می دانند که بدترین ضربه ها را ایران از روس هاو بعد انگلیس ها خورده.حالا نمی دانم چه صیغه ای هست که روس ها شده اند دوست جان جانی ما و امریکا دشمن.امریکا ار روس دشمن تر نیست

 

در ساعت روز
ممنون و خسته نباشید متن شما بسیار منطقی و واقع گرایانه بود, همان دیدگاهی که اکنون ما به آن نیاز داریم, تا در دور باطل و تکرار تاریخ قرار نگیریم. این واقعیت است, مردم ایران بسیار فراموشکارند و ما به این امر توجهی نداریم. جریان اصلاح طلبی و عملکرد اصلاح طلبان نیازمند نقد و بررسی است تا خط سیر صعودی را طی بکند.

 

در ساعت روز
متاسفانه همین طور است ما از تاریخ عبرت نمی گیریم تاریخ را برای سرگرمی می خوانیم و در نهایت تاریخ را تکرار می کنیم. راستی چرا ما به خودمان نمی آییم؟

 

در ساعت روز
داستان خودخواهی ها وبرتری طلبی ها در میهنمان به درازای تاریخمان واسطوره های ماست ایرج به دست برادرانش از میان برداشته شد بابک را افشین ایرانی به اسارت گرفت واو را به خلیفه تحویل داد داریوش سوم به دست گروهی ایرانی کشته شد رستم دستان به نیرنگ برادرش شغاد از پای درآمد لطفعلی خان زند را یکی از هم پیمانانش دستگیر کرد وبه خواجه قاجار تسلیم کرد میرزا تقی خان امیرکبیر به دست یکی از برکشیدگان خود شربت شهادت نوشیدو...همواره ضربه هایی که به شخیتهای مصلح و یاتاریخی ما واردشده ازطریق دوستانی بوده که قدرت را یک شرکت سهامی دانسته اندو بر اساس یک دلخوری شکست آفرین شدندوهم خودشان وهم رهبران جنبشها را از عرصه حذف کرده اند شاید متوجه نبوده اند که با حذف رهبران جنبش در حقیقت خود را از عرصه اجتماع حذف می کنند .

 

در ساعت روز
با سلام میخواستم خاطره‌ای از سال ۷۶ براتون بگم. در انتخابات مجلس آقای هاشمی هم شرکت کرده بودند و این به خوبی نشون میداد ایشون به روش‌های دموکراتیک واقف و پایبندند. اما در عوض اصلاح طلبها میخواستند کلا ایشون رو کنار بزنند. اون موقع اکثر طبقه دانشجو موافق بودند که هاشمی به عنوان یک مهره بسیار کار آمد به مجلس وارد بشه و قطعا وارد میشد. اما آقای عبدی پیشنهاد دادند که شایعه کنن که ایشون رائ اول تهران رو میاره و رئیس مجلس می‌شه و از اونجا جلو خاتمی در میاد. این شایعه خیلی‌ خوب گرفت و نتیجه این شد که خیلیها به ایشون رائ ندادند و دیدیم چی‌ پیش اومد. آقای باقی‌ هم نمیخاستند از آقای گنجی عقب بمونند شروع به خیال بافی‌ کردند و سنگین‌ترین تهمتها رو به هاشمی زدند و عملا، و البته ناخواسته،راه رو واسه تندرو‌ها باز کردن. جالب اینجاست که هردو اقایون الان زیر بیدق کروبی خاتمی رو به کند روی متهم میکنن و اصلا به روی خودشن نمیارن که کروبی در مجلس ششم نقشی بسیار محافظه کارانه بازی کرد و عملا تمام حرکتهای ناب اصلاح طلبانه‌ای که از مردمی‌ترین مجلس بعد از انقلاب نشأت میگرفت رو ناکام کرد. بسیار جلب خواهد بود اگه کسی‌ نقش مجلس رو هم در عدم کامیابی دولت اصلاحات بررسی کنه.

 

در ساعت روز
....بی‌پرده بگویم، روی سخنم با روشنفکران، اندیشمندان و شخصیت‌هایی است که در اجتماع و در میان مردم اثرگذار هستند و نمی‌خواهند خود را (در گام نخست) و مردم را از بی‌تفاوتی و بیگانگی نسبت به موضوع‌هایی که بر درد و رنجشان می‌افزاید، رها سازند ..... نغز گفتی محمد صادقی عزیز ! چه کنیم که روشنفکران، اندیشمندان و شخصیت‌ها در ایران محفلی هستند نه اهل کارزار. <<<چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید >>><<<گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست>>>

 

در ساعت روز
مطلب واقع بینانه و خوبی بود. متاسفانه ایرانیان حافظه, تاریخی ضعیفی دارند. ای کاش در این انتخابات از گذشته, سیاسی نچندان دور خود درس عبرت بگیریم.( انشا الله)

 

در ساعت روز
از ماست که بر ماست

 

در ساعت روز
درود بر شما: می توانم بگویم ما ایرانیها به تاریخ خود بسیار می نازیم و مدام به بررسی زندگی راد مردان و شیر زنان تاریخ ایرانی می پرداریم،اما هیچگاه به تاریخ پنهان یا بقولی تاریخ زیر پوستی جامعه فکر نمی کنیم و آن این است که متأسفانه ما ایرانیان نخبه کش هستیم و باید این بیماری را از پیکره جامعه ایرانی زدود تا رشد یابد. شاید ما عاشق آن هستیم تانخبگان جامعه خود را خود بکشیم تا بتوانیم از آنها داستانهای غرور آفرین برای آیندگان و خودمان بر جای بگذاریم و برای آنها پس از حذفشان مدیحه سرایی کنیم، نمی دانم شاید...

 

در ساعت روز
درود بر شما: ما ایرانیان بسیار به تاریخ کشورمان می بالیم و افسوس که هیچگاه تاریخ پنهان کشورمان یا همان تاریخ زیر پوستین سرد جامعه ایرانی را مطالعه نمی کنیم و آن این حقیقت است که مردم ایران نخبه کش هستند و شاید عاشق این هستیم که بزرگان و نخبگان خود را خودمان از بین ببریم تا در سوگ آنها مدیحه سرایی کرده و برای آیندگان استوره سازی نماییم. شاید... اما بجاست که راهی برای درمان این بیماری مزمن که میزان نفوذش به پهنای تاریخ ایران است , بیاندیشم. ایدون باد. بدرود.

 

در ساعت روز
ای کاش دید سیاسی - اجتماعی ایرانیان از حدّ تیم پرسپولیس و استقلال و قطبی و قلعه نوعی و اینگونه معقولات خارج شود و کمی عمق پیدا کند و این دکانهای چند نبشی کمتر و کمتر شود. آمین یا رب العالمین

 

در ساعت روز
با نویسنده محترم موافقم. حس همکاری در میان ما ایرانیها کمرنگ است کمتر وجود دارد. به جای حمایت از سیاستمداران درستکار و میهن دوست آنها را در مقاطع حساس تاریخ معاصر بی پناه گذاشتیم و تمام ناکامی های اخیر از اینجا شکل می گیرد از اینجا که منافع ملی را به خاطر منافع شخصی قربانی می کنیم. به نظرم تعریفی واحد از منافع ملی نداریم و خیلی ساده منافع میلی جای آن را می گیرد. محمد صادقی در اشاره به زمان مصدق به طور خلاصه مطلب مهمی را متذکر شده: روشنفکران ما درک درستی از سیاست نداشتند. خلیل ملکی اگر از مصدق دفاع می کند و میدان را خالی نمی گذارد به خاطر توافق سیاسی صددرصد با مصدق نیست. ملکی به آینده سیاسی ایران فکر می کرده و از مصدق حمایت می کرده. کودتای 28 مرداد با تفرقه نیروهای ملی زمینه پیدا کرد در غیر این صورت برکناری مصدق از نخست وزیری کار غیرممکنی بود.

 

در ساعت روز
آفرین

 

در ساعت روز
آفرین سعی کن بیشتر تبلیغات به کار ببری, سعی هم بکنید تبلیغات رو از اساتید غربیتون یاد بگیرید که هیچی بلد نیستید. هیچ دلیلی نمی آورم چون تا به حال ندیدم که هیچ اصلاح طلبی دلیل بیاورد. به جز عده کمی

 

در ساعت روز
Mohammad,at last I founnd time to read your note,Bravo.

 

در ساعت روز
بسیار قابل تامل است.

 

در ساعت روز
دوباره در یک موقعیت ویژه تاریخی هستیم ای کاش دوباره اشتباه نکنیم

 

در ساعت روز
این ها همه درست اما نباید فراموش بکنیم که رهبران فکری مردم نیز بسترهای لازم را برای دور هم آمدن و تشکل مردم فراهم نمی کنند و با از بین رفتن فرصتها شروع به نوحه سرایی کرده فرافکنی می کنند دنبال مقصر می گردند. همین امروز بفرمایید بعد از آنکه همه گرد آمدند و کار شد چه کسی است که به فکر متفرق نشدن این نیروها باشد و آنها را در سراسر کشور در قالبی یا حزبی به شکلی دور هم نگه دارد تا هم چنان تاثیر گذار پشتوانه ی فردا باشند و هر کس وظیفه ی خود را به هنگام ضرورت انجام بدهد. در چنین شرایطی مردم بعد از تمام شدن انتخابات وظیفه ای جز این ندارند که با خوشحالی تمام به خانه هایشان بروند ومنتظر بمانند که چگونه منتخب آنان به تنهایی همه ی کارها را به سر انجام می رساند.بعد از تمام شدن انتخابات همه ی ستادها و همه ی دفتر ها و سایت ها و ... برچیده خواهد شد بگویید من کجا دو نفر را پیدا کنم تا درد دلی کنم اظهار نظری کنم و یا آنان را تایید کنم دست شما از ما و دست ما از شما کوتا ه تر خواهد بود.

 

در ساعت روز
در صد سال گذشته جنبش مشروطه، دولت مصدق ، انقلاب سال 57 و جنبش دوم خرداد را پشت سر گذاشته ایم . اما هنوز در تلاش برای کسب حاکمیت مردم هستیم.من فکر می کنم ما مردمی هستیم که با احساسات خود را درگیر مسائل می کنیم . در چارچوب تعریف شده و مدون وارد کار یا پروژه ای نمی شویم. به همین دلیل چون پاسخ مثبتی برای احساسات مبهم و تعریف نشده خود از جنبش یا رهبران آن دریافت نمی کنیم در نیمه راه جنبش و رهبران آن را تنها می گذاریم. در همین جاست که دشمنان جنبش را به شکست می کشانند و یافرصت طلبان و موج سواران آن را در جهت منافع خود در دست می گیرند. به قول مولانا هر کسی از ظن خود یار جنبش می شود. در درستی و پاکی آقای خاتمی کمتر کسی تردید دارد. ولی آقای خاتمی از آغاز این جنبش تازه باید با برنامه ای دقیق ، مدون، علمی و واقع بینانه در همه عر صه های سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کار را آغاز کند و کمپین خاتمی پس از هضم و فهم برنامه وی آنرا به همه حامیان این جنبش تازه تفهیم کند.در یک جمله کوتاه باید تعریف شود در همه این عرصه ها در چه موقعیت و جایگاهی قرار داریم و می خواهیم پس از 8 سال به چه جایگاهی برسیم. برای تدوین این برنامه باید از فرهیخته ترین و با تجربه ترین نیروهای داخل و خارج کمک گرفت تا شاید به یاری خداوند و تلاش و پیگیری هوشمندانه همه دوستاران میهن ، کشور در مسیر مدنیت و ترقی قرار گیرد. به امید آن روز

 

ارسال نظرات

 



 


موج سوم از باز نشر مطالب خود با ذکر منبع استقبال می‌کند
mowj.ir © 2008