به گزارش «موج سوم»، متن کامل سخنرانی سیدشهابالدین طباطبایی در این کنگره بدین شرح است:
بنام خدا
سلام و خسته نباشید عرض میکنم خدمت دوستان جوانام؛ جوانانی که نشان دادند باز هم پیشقدماند و فعالتر از دیگران در عرصه حاضرند. سلام بر شما که همچنان سرشار از امید و انگیزه به میدان آمدهاید.
لازم است اعتراض شدید خود را نسبت به جلوگیری از برگزاری کنگره ستاد جوانان حامی خاتمی در شیراز که به بهانه تبلیغات زودرس انتخاباتی انجام شده اعلام نمایم. تنها نتیجه این اقدامات آن است که ما را در راهی که در پیش گرفتهایم مصمم و استوارتر میسازد. و میزان پایبندی مدعیان حاکمیت قانون و برپادارندگان عدالت و مبارزه با تبعیض را مشخص میکند. متاسفام از اینکه همه چیز در این مملکت وارونه شده، رییس ستاد انتخابات یک کاندیدا وزیر کشور میشود و همه امکانات کشور برای تبلیغات آن کاندیدا بسیج میشوند، آن وقت عدهای جوان برای سازماندهی درونگروهی و برنامهای کاملا محدود و تشکیلاتی اجازه فعالیت نمییابند. کسی هم نیست که به این نودولتان تذکری دهد. از که به که شکایت کنیم؟ کو گوش شنوا؟ دست از ظلم بردارید، دینداری که مدعی آن هستید حکم میکند که برای رقابت همه چیز را زیر پا نگذارید.
و اما بعد؛ به مناسبتهای مختلف و در مصاحبههای فراوان دوستانمان از آنچه با آمدن خاتمی میخواهند گفتهاند و شنیدهایم، اما میخواهم از چیزهایی بگویم که نمیخواهیم، اینها را به همه آنهایی که باید بشنوند و خودشان را به خواب زدهاند میگویم. میخواهم امروز در جمع جوانان حامی آقای خاتمی از آنچه مطمئنیم نمیخواهیم سخن بگویم. آنچه را میخواهیم بارها گفتهایم و شنیدهایم.
پس از آنچه نمیخواهیم میگویم :
اگر برخورد با دانشجویان و جوانان و زنان به بهانههای مختلف، دخالت در زندگی خصوصی مردم، محروم کردن دانشجویان از ادامه تحصیل و بازنشسته کردن اساتید باتجربه و کنار گذاشتن صاحبنظران دلسوز را مهرورزی مینامند، ما رییس جمهور مهرورز نمیخواهیم.
اگر معنای شجاعت این است که بدون اندکی تفکر و برنامهریزی هر آنچه بر زبان میآید بیدرنگ گفته شود و مرزی بین شجاعت و بیتدبیری تصور نشود، رییس جمهور شجاع نمیخواهیم. اگر رفتار مطابق موازین بینالمللی در چارچوب آنچه همه دنیا به آن متعهد و پایبندند وادادگی نامیده میشود و رفتارهای غیرقابل پیشبینی و پرهزینه و بیفایده برای کشور غیرتمندانه و شجاعانه و جانانه شمرده میشود، رییس جمهور غیرتمند و شجاع نمیخواهیم.
اگر داشتن مراوده با ونزویلا و سوریه و بولیوی و زنگبار و قطع ارتباط با کشورهای تاثیرگذار و بلکه دشمن کردن همه با خود، آن هم به دلایل بیپایه و اساس، و برخوردهایی آنچنانی که موجب صدور 3 قطعنامه با اجماع جهانی علیه ایران شود، نشانه سیاست خارجی فعال و مقتدرانه است، ما نمیخواهیم، ما رییس جمهور فعال و مقتدر در عرصه جهانی نمیخواهیم.
ما پیش و بیش از هر چیز، زندگی انسانی را حق مسلّم مردم ایران میدانیم، انرژی هستهای را برای زندگیهایی میخواهیم که حداقلی از رفاه و آرامش و کرامت انسانی در آن موجود باشد.
دیگر قبول نمیکنیم که هر روز برای مبارزه با استکبار، مشت زدن بر دهان قدرتهای بزرگ، دستیابی به انرژی هستهای، مقاومت در برابر زورگویان جهانی و بهانههایی نظیر اینها باید سختی و فقر و محرومیت از کوچکترین حقوق اساسی انسانی را تحمل کنیم. ما رییس جمهوری که فقط انرژی هستهای را حق مسلممان بداند نمیخواهیم.
نمیخواهیم آرامش و رفاه و برخورداری را فقط بشنویم، میخواهیم آنها را با پوست و گوشت و همه احساسمان لمس کنیم. احساس میکنیم به شعورمان توهین میشود وقتی آمار رو به رشد گرانی و تورّم و فقر و فلاکت را وارونه جلوه میدهند، و از آن بدتر، خندههای مصنوعی و گاه وحشتناکی است که چاشنی این آمارهای خیالی میشود.
از شنیدن دروغ گرچه عادی شده، خستهایم، از اینکه کسی به راحتی آب خوردن روبرویمان بنشیند و دروغهای عجیب و غریب تحویلمان بدهد خسته شدهایم. واقعیت را با همه تلخیاش به غرق شدن در اوهام و تصورات باطل هرچند خوشایند و شیرین، ترجیح میدهیم. ما رییس جمهور خیالپرداز و غرق در اوهام که هرروز خبرهای خوش برایمان دارد نمیخواهیم.
ما نمیخواهیم مشکلات جهان را حل کنیم، ما نمیخواهیم جهان را مدیریت کنیم، ما میخواهیم ایران ویران نشود، ما رییس جمهوری که یک شبه همه مشکلات کشور را حل میکند و بعد سراغ حل مشکلات جهان میرود نمیخواهیم.
اگر معنای "مبارزه با فقر و فساد و تبعیض" بالا رفتن عدد خط فقر و افزایش رتبه ایران از نظر فساد و رشوه خواری در فهرست کشورهای جهان باشد، ما رییس جمهوری که با فقر و فساد و تبعیض مبارزه کند نمیخواهیم.
اگر معنای شعار "ما میتوانیم" این باشد که پس از رسیدن به خودکفایی تولید گندم، رتبه نخست واردکنندگیاش را کسب کنیم، و با درآمد سرشار فروش نفت میوه و عروسک چینی وارد کنیم و اگر قطعی برق و گاز ترجمه "ما میتوانیم" است و تعطیلی کارخانجات و بیکاری کارگران قرار است "ما میتوانیم" را به ذهن مان متبادر نماید، ما رییس جمهوری نمیخواهیم بگوید "ما میتوانیم".
اگر خودبزرگبینیهای مسخره و به هیچ انگاشتن دیگران، اعتماد به نفس و اتکاء به خود معنا میدهد، اگر دست زدن به کارهای بزرگ بدون مشورت با صاحبنظران و تکیه بر تجربیات گذشته اعتماد به نفس نامیده میشود، ما این اعتماد به نفس را نمیخواهیم.
ما کوچکهای خودبزرگبین که برای پنهان کردن کوچکیشان بزرگان را تخریب میکنند نمیخواهیم.
اگر نشاندن دروغگویان و جاعلان بر مصادر امور و به زندان انداختن منتقدان صادق و دلسوز، عدالت است، ما رییس جمهور عدالتمحور نمیخواهیم. اگر گداپروری و فقیرتر کردن فقیران و پول به جیب سوداگران جدید ریختن عدالت است، ما این عدالت را و دولتی که چنین عدالتی به ارمغان میآورد نمیخواهیم.
باز هم بگویم؟ دیگر از همه چیزهایی که نمیخواهیم خسته شدهایم. از آن بدتر از دست کسانی که کمبودها و بیتدبیریها و عیبها را میدانند و میبینند و کتمان میکنند و بر همه چیز سرپوش میگذارند خسته شدهایم.
دوستان باید فکری کنیم، باید کاری کنیم، باید نشان دهیم که اگر خسته شدهایم، ناامید نیستیم، آنها همین را میخواهند. باید بدانیم و بگوییم که چه نمیخواهیم، آنگاه برای برای به دست آوردن آنچه میخواهیم و از میدان به در کردن آنچه و آنکه نمیخواهیم با هر آنچه در توان داریم بکوشیم.
و در راه این کوشش ایستادگی و صبر داشته باشیم.
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل / كه گر مراد نيابي بقدر وسع بكوشي















