ترانه‌ها
بلوتوث
پیامک
English
صفحه اصلی
درباره ما و شما
گفتگوها
دیدار‌ها
یادداشت‌ها
اخبار
همایش‌ها
ویدیو
 





 
 

موج سوم، پویش دعوت از خاتمی
کد نمایش بنر کوچک


کد زیر را در هدر سایت یا وبلاگ خود قرار دهید

پیوندها

 
RSS    

محمد صادقي
اعتبار و احترام جهانی آقای خاتمی چهره‌های مهمی را به ایران فراخوانده بود و این شور و هیجانی که در لابی هتل بر پا شده بود هر ایرانی آزاده‌ای را که به سرنوشت و آینده کشورش می‌اندیشد خوشحال می‌ساخت.

صبح روز 21 مهرماه 1387، شهرکتاب ابن سینا

این روزها کمتر وقت می‌كنم به شهرکتاب سر بزنم و این حس خوبی برایم بوجود نمی‌آورد، چون به فضای خوب و آرام آن و دوستانی که آنجا رفت و آمد می‌کنند، عادت کرده‌ام. جای امن و آرامی‌ست و عصرها که خسته از کارهای روزانه به خانه برمی‌گردم ساعتی را آنجا می‌گذرانم اما این بار نمی‌توانستم عصر آنجا باشم زیرا برای انجام گفت‌و‌گویی با پرفسور  یوخن هیپلر (استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل دانشگاه دویسبورگ) باید به هتل استقلال می‌رفتم... در میان قفسه‌های بخش کتاب در جستجوی کتابی بودم اما کتاب را نمی‌یافتم، همین‌طور که مشغول جستجو بودم نام نونو ژودیس بر روی جلد یک کتاب نگاه مرا به سمت پیشخوان و بخش کتاب‌های پیشنهادی فراخواند. چندی پیش شعری زیبا از این شاعر پرتغالی خوانده بودم ولی خوب آن را به خاطر نسپرده بودم، کتاب را برداشتم و پس از خداحافظی با دوستانم از شهر کتاب خارج شدم... 

بعدازظهر روز 21 مهرماه 1387، هتل استقلال تهران

ترافیک تهران خیلی کلافه‌کننده شده، تقریباً تنظیم برنامه‌ها و کارهای روزانه با وجود این ترافیک وحشتناک کار غیرممکنی است. هفته گذشته برای دیدار با آقای دکتر اسلامی ندوشن چنان در ترافیک مانده بودم که در یک فرصت مناسب از یک خروجی مسیر را تغییر دادم و به محل کارم برگشتم و در تماسی تلفنی از ایشان عذرخواهی کردم. آقای دکتر اسلامی ندوشن هم از این وضعیت ترافیک و شلوغی خیابان‌ها و بزرگراه‌ها شکایت داشتند، به من حق دادند و قرار دیدار را به روز دیگری و ساعت مناسب‌تری انتقال دادند. خلاصه که این ترافیک تهران دغدغه هر روز ماست و گویا کسی به فکر چاره‌ای برای آن نیست!

پس از نزدیک به یک ساعت تاخیر، به هتل رسیدم. خبر داشتم که مهمانان آقای خاتمی هم در هتل استقلال اقامت دارند و در ابتدای ورود به هتل این کاملاً مشخص بود. سمینار «دین در دنیای جدید» از صبح دوشنبه 22 مهرماه در تهران آغاز به کار می‌کرد. خلاصه، خسته و کوفته وارد هتل شدم، جمعیت بسیاری در لابی هتل به چشم می‌خورد، با پرفسور هیپلر تماس گرفتم و منتظر ماندم تا او به لابی هتل بیاید. در این فاصله به دنبال گوشه‌ای دنج می‌گشتم تا گفت‌وگو را آنجا انجام دهیم اما این کار شدنی نبود زیرا جمعیت فراوانی در هتل بودند و گاهی راه رفتن معمولی هم مشکل بود، چه رسد به پیدا کردن دو تا صندلی خالی.

دوستان روزنامه‌نگارم را می‌دیدم که مشغول گپ زدن با مهمانان داخلی و خارجی آقای خاتمی بودند. شخصیت‌های برجسته‌ای به دعوت آقای خاتمی به ایران آمده بودند و هر سو را که نگاه می‌کردی، یک شخصیت بارز دیده می‌شد. آقای کوفی عنان دبیرکل پیشین سازمان ملل متحد، خانم مری رابینسون رئیس جمهور پیشین ایرلند، آقای بوندویک نخست‌وزیر پیشین نروژ، پرفسور جان اسپوزیتو استاد دانشگاه جورج‌تاون آمریکا (که با وی هم گفت‌وگویی ترتیب دادم)، آقای جوزف سامپایو رئیس جمهور پیشین پرتغال، آقای رومانو پرودی نخست وزیر پیشین ایتالیا، آقای لیونل ژوسپن نخست‌وزیر پیشین فرانسه و ... و این صحنه بسیار تماشایی و به یادماندنی بود به‌ویژه اینکه در چند سال گذشته دولت کنونی از ارتباط مناسبی با جهان برخوردار نبود و چهره خوبی از ایران در غرب نشان داده نمی‌شد، اما اینک اعتبار و احترام جهانی آقای خاتمی چهره‌های مهمی را به ایران فراخوانده بود و این شور و هیجانی که در لابی هتل بر پا شده بود هر ایرانی آزاده‌ای را که به سرنوشت و آینده کشورش می‌اندیشد خوشحال می‌ساخت... این فضای شاد و زنده همه خستگی‌هایم را از خاطرم برد و جالب این‌که در میان انبوه افرادی که آنجا بودند یک لحظه سیمای مشعوف خودم را در آینه‌ای دیدم و می‌دیدم که از شادی لبریز شده‌ام و با خود اندیشیدم که ما چقدر به شادی نیازمندیم و چقدر از آن محروم هستیم...

پس از گفت‌وگو با پرفسور هیپلر که البته به دلیل وجود انبوه جمعیت در لابی هتل در اتاق ایشان انجام شد، پرفسور هیپلر ، من و همراهانم (عکاس و مترجم) را تا جلوی در هتل همراهی کرد و ما نزدیک به در هتل با آقای خاتمی روبرو شدیم. پرفسور هیپلر از زمانی که به تهران آمده بود آقای خاتمی را ندیده بود، پس با ما خداحافظی کرد و به سمت آقای خاتمی رفت و ایشان وی را با خوشرويی همیشگی‌اش در آغوش گرفت...از هتل که خارج می‌شدیم به یاد شعر زیبای نونو ژودیس افتادم، شعری که پنجره‌های بسته را به سوی عشق و زندگی فرا می‌خواند، شعری که برای همیشه آن را به خاطر خواهم سپرد:

این‌جا باران و باد
با دریا سخن می‌گویند
گوش فرا می‌دهم بی‌آن‌که
چیزی از نجوای‌شان بفهمم
اما در دوردست‌ها
جایی که آذرخش چنان درخششی ندارد
تا افق‌ها را روشن کند
صدای تو با سایه‌ها سخن می‌گوید
درست مانند روزی که از راه رسیدی.

 

 

 

در ساعت روز
شعر زیبایی بود و چه خوب که هیچ وقت فراموشش نمی کنین: این‌جا باران و باد با دریا سخن می‌گویند گوش فرا می‌دهم بی‌آن‌که چیزی از نجوای‌شان بفهمم اما در دوردست‌ها جایی که آذرخش چنان درخششی ندارد تا افق‌ها را روشن کند صدای تو با سایه‌ها سخن می‌گوید درست مانند روزی که از راه رسیدی.

 

در ساعت روز
ایرانیان به وجود خاتمی می بالند. جوانان جنوب منتظر آمدن او هستند تا باز هم سرود آزادی و عدالت شنیده شود

 

در ساعت روز
آرزو می کنم خاتمی بیاید

 

در ساعت روز
روایت پرشور و دلنشین شما از ماجرای روز یکشنبه 21مهر خیلی عالی بود و پایان باشکوهی داشت.از قدیم گفته اند هر سخنی از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.احساس خودتان را خیلی خوب بیان کرده بودید موفق باشید

 

در ساعت روز
خدا كند كه بيايي كه اگر نيايي ....... خاتمی را برای حمایت از 18 تیر نمی خواهم! خاتمی را برای برگزاری انتخابات آزاد نمی خواهم! خاتمی را برای اصلاحات نمی خواهم! خاتمی را برای لوایح دوقلو نمی خواهم! خاتمی را برای محافظت از مطبوعات نمی خواهم! خاتمی را این بار حتی برای این حداقلهای دموکراسی نیز نمی خواهم! قبل از هر چیز خاتمی را می خواهم چون می تواند رای بیاورد! چون اینبار نمی خواهم ریسک کنم! چون خسته ام! خاتمی را می خواهم تا بتوانم نفس بکشم. خاتمی را می خواهم تا از گرسنگی نمیرم. خاتمی را می خواهم تا در جهان محترم باشم. خاتمی را می خواهم تا کشورم در زیر پوتینهای استعمارگران به تاراج نرود. خاتمی را می خواهم تا انتخابات حداقلی را سالم برگزار کند. خاتمی را می خواهم تا اگر روزنامه ای تعطیل شد، یکی دیگر از پسش درآید. خاتمی را می خواهم تا فیلمی باشد که بتوانم به سینما بروم. خاتمی را می خواهم تا حداقل بتوانم مردگی کنم! (که اکنون آن هم بر من حرام شده است!) همین ها برایم کافیست. گرچه امیدم بیش از اینهاست. خاتمی امروز با خاتمی اولین دوره تجربه اصلاحات، خیلی فرق دارد سالهاست که خاتمی به بازخوانی دوران هشت ساله اش نشسته است. حالا او می داند که برای بهتر شدن، چاره ای جز تغییر نمانده است. خدا کند که بيايي، که اگر نيايي شايد ديگر شقايقي نباشد كه به اميد آن بتوان زيست .......

 

در ساعت روز
درود بر سید محمد خاتمی

 

در ساعت روز
اش رجا نیوز که این سمینار را کار تبلیغاتی خاتمی شمرده و گفته هزینه ی آن از کجا می آید . کمی هم نسبت به تبه شدن پول باد آورده ی نفت حساسیت نشان می داد.

 

در ساعت روز
ميزباني خاتمي از مهمترين شخصيتها و مقامات سياسي و علمي دنيا توانايي حيرت انگيز او را در سطح جهان به همه نشان داد. خاتمي الان در قدرت نيست و دنيا اينچنين برايش حرمت قائل است اگر قدرت را دوباره در دست بگيرد مي تواند در تعاملي سازنده با دنيا ايران را از خطر دور كند و وضع اقتصادي اجتماعي را اصلاح كند وگرنه كار ايران پيچيده تر مي شود. خاتمي منادي گفتگوي تمدنهاست منادي صلح است دنيا برايش احترام قائل است. به نظرم سمينار اخير در تهران قدرت و نفوذ خاتمي در بين شاخصترين رهبران دنيا را عيان كرد و مردم ديدند دنيا به خاطر شخصيتش به او احترام ميگذارد نه پست و منصبي كه يك روز هست و يك روز نيست.

 

در ساعت روز
چطور مي توانم خوب باشم اگر كه تو نباشي؟!

 

در ساعت روز
گزارش قشنگی شده شعرش که شاهکاره

 

در ساعت روز
یادداشت محشری بود، مث دو تا سکانس سینمایی جاندار و مرتبط با هم نوشته شده،با یک پایان درخشان، بارانی ، حسرت بار ، شایدم حماسی...درست مانند روزی که از راه رسیدی

 

در ساعت روز
به نظر من حضور رجال سیاسی کشورهای جهان در تهران قدرت سیاسی آقای خاتمی را نشان داد. سیاستمداران به پشتوانه مردمی و جهانی نیازمندند آقای خاتمی در هر دو مورد از پشتوانه کافی برخوردار است و نباید در ورود به عرصه انتخابات تردید کند. وزن آقای خاتمی با هیچکدام از کسانی که به کاندیداتوری برای انتخابات آتی فکر می کنند قابل قیاس نیست. موقعیت کشور در وضع حاضر یک چهره معتبر و خوش نام را می خواهد تا با برنامه ریزی بتواند از آسیبهای ریز و درشتی که دولت احمدی نژاد به کشور زده بکاهد و کشور را در مسیر توسعه قرار دهد.

 

در ساعت روز
exactly similar to the day which you arrived, you sound like speaking to the shadows...

 

ارسال نظرات

 



 


موج سوم از باز نشر مطالب خود با ذکر منبع استقبال می‌کند
mowj.ir © 2008