ترانه‌ها
بلوتوث
پیامک
English
صفحه اصلی
درباره ما و شما
گفتگوها
دیدار‌ها
یادداشت‌ها
اخبار
همایش‌ها
ویدیو
 





 
 

موج سوم، پویش دعوت از خاتمی
کد نمایش بنر کوچک


کد زیر را در هدر سایت یا وبلاگ خود قرار دهید

پیوندها

 
RSS    

9- از نماینده محترم ولی‌فقیه در کیهان انتظاری نیست. اما از دوستان اصلاح‌طلب پذیرفته نیست که در برابر روند خطرناک "تدارکاتچیزاسیون"، سکوت کنند و به انتقاد از خاتمی بپردازند که چرا اين پروژه را افشا کرده است.


1- تاكنون دو تفسير ناروا از سخن مهم و افشاگرانه آقاي خاتمي كه «عده‌اي رييس جمهور را تداركاتچي مي‌خواهند» ارائه شده است. يكي از موضع اصلاح‌طلبي و ديگري از منظر اقتدارگرايي. به نظر من رييس دولت اصلاحات پس از روبرو شدن با مقاومت نهادهاي انتصابي براي رد لوايح دوگانه، با بيان جمله فوق اقتدارگراهايي را افشا كرد كه رأي مردم و جايگاه و وظايف رييس‌جمهور را ناديده مي‌گرفتند و از آقاي خاتمي انتظار داشتند به داشتن پست رييس‌جمهوري خشنود باشد، ولي درباره نقض حقوق ملت سكوت كند. گزاره فوق كه استراتژي اقتدارگراها را در يك جمله خلاصه و افشا كرد اين بود كه عده‌اي درصدند نهاد انتخابات را گروگان بگيرند، مجلس را فرمايشي و منتخب مردم را در ریاست جمهوری تدارکاتچی مراکز قدرت کنند.

2- برداشت بعضي اصلاح‌طلبان از سخن فوق چنین بود كه رئیس جمهور وقت خود علناً‌ گفت‌ تداركاتچي است. سپس انتقاد مي‌كنند كه چرا با وجود اين وضعيت، ممكن است آقاي خاتمي دوباره نامزد انتخابات رياست جمهوري شود. گروهی از آنان حتي مي‌پرسند كه چرا اساساً وي در دور دوم (سال 80) كانديداي رياست جمهوري شد؟

3- اخيراً نماينده ولي فقيه و مديرمسئول روزنامه كيهان سخن فوق را از منظري ديگر تحريف كرد. وي كه هراس خود و جريان متبوعش را از نامزدي آقاي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري 88 با طرح موضوع رد صلاحيت ايشان در شوراي نگهبان به نشان داد، ادعا كرد: «آقاي خاتمي حداقل به اين علت كه به قول خودش در دوران رياست جمهوري فقط يك تداركچي بوده است و جريان امور در دست كساني بود كه باز هم به قول خود ايشان خواسته دشمنان اسلام و انقلاب را دنبال مي‌كردند و... مي‌‌تواند گزينه مطلوبي براي دشمنان بيروني باشد، حتي اگر خود ايشان هم نخواهد- كه البته نمي‌خواهد- ولي مي‌شود.» (سرمقاله كيهان، 7/5/87)

4- افشاگري آقاي خاتمي عليه اقتداگراها، به شيوه مخصوص آقاي شريعتمداري چنين تحريف شده است كه گويا وي اعتراف كرد در زمان رياست جمهوري تداكاتچي اصلاح‌طلبان رادیکال بود که دشمنان اسلام و انقلاب محسوب می‌شوند. در این مورد توجه به دو نكته لازم است. اول آن‌که عبارت آقاي خاتمي تصريح دارد كه خود را تداركاتچي نمي‌داند، نه براي اقتدارگراها و نه براي دشمنان اسلام و انقلاب. او جايگاه حقوقي رياست جمهوري را نيز تداركاتچي نمي‌داند، چون اگر چنين بود، ‌هرگز نامزد انتخاب رياست جمهوري نمي‌شد.

5- برخلاف ادعاي آقاي شريعتمداري كه مخالفان و دشمنان اسلام و انقلاب به دنبال نامزدي خاتمي هستند، در اين مورد خاص يعني تحريف سخن او و تداركاتچي خواندن رييس‌جمهور و تلاش براي جلوگيري از نامزدي آقاي خاتمي، همسويي آشكاري ميان كيهان چاپ تهران، كيهان چاپ لندن، ‌سلطنت‌طلبان شاه‌اللهي،‌ استالينيست‌‌هاي خشونت‌پرست و سازمان تروريستي مجاهدين خلق ديده مي‌شود. براي آگاهي از اين هم‌آوايي كافي است دو لفظ خاتمي و تداركاتچي را در كنار هم در اينترنت جستجو و نتايج آن را مرور کرد.

6- به نظر آقاي خاتمي رياست جمهوري عالي‌ترين مقام كشور پس از مقام رهبري است كه با رأي مستقيم مردم انتخاب مي‌شود و‌ در عين رياست قوه مجريه، مجري قانون اساسي است. بنابراين لازم است اختيارات تصريح شده او در قانون اساسي از جمله در جلوگيري از نقض قانون اساسي به رسميت شناخته شود تا منتخب اکثریت مردم، با اتكا به رأي ملت، مجري قانون،‌ حافظ حقوق مردم و حدود حكومت باشد. در رأس همه اين حقوق انتخابات آزاد قرار دارد.

7- راهبرد اقتدارگراها تقليل جايگاه رياست جمهوري بلكه تخفيف تمام نهادهاي انتخابي و انتصابي تا حد تداركاتچي سيستم متمركز، فردسالار و سلسله مراتبي است. طبق اين ديدگاه رؤساي سه قوه باید نقش رؤساي دفاتر را ایفا کند. مجلس نیز باید گوش به فرمان باشد تا آقای کردان، با یک نقل قول آقایي که چند و چون آن دارای ابهام است، وزیر کشور شود. این نگاه و راهبرد ساختارشکنانه است و باید با آن مقابله کرد.

8- فرض كنيم آقاي خاتمي خود را تداركاتچي حكومت خواند. در اين صورت لازم است دسته اول توضيح دهند:

كانون قدرت كدام تداركاتچي را بهتر از خاتمي مي‌تواند پيدا كند كه به تعبیر این دوستان دستكش سفید بر مشت آهنين باشد و برای يك نسل ديگر جمهوري اسلامي ايران را بيمه كند؟ به علاوه چرا نماینده ولی فقیه در کیهان با شتابزدگی از رد صلاحيت اين تداركاتچي خبر مي‌دهد؟ آيا اقتدارگراها نبايد فرش قرمز پهن كنند تا اين تداركاتچي نامزد شود و ايران را از بحران‌هايي كه تداركاتچي فعلی براي كشور ايجاد كرده است رهايي بخشد؟ آمدن يا نيامدن يك تداركاتچي آيا به اين همه هراس و توهين و تهديد نياز دارد؟

چنانچه خاتمي تداركاتچي بود چگونه آن جراحي بزرگ را در وزارت اطلاعات انجام داد و چشم فتنه ستاد قتل‌هاي زنجيره‌اي را در آورد و مافياي اقتصادي در پوشش مجموعه‌ اطلاعاتي-امنيتي كشور را متلاشي كرد؟

آيا يك تداركاتچي مي‌توانست دستور دهد شورايعالي امنيت ملي كميته‌اي تشكيل دهد و گزارش دقيق فاجعه 18 را برای دفاع از حقوق دانشجويان مظلوم كوي منتشر كند تا ابعاد جنايت در تاريخ ثبت و حتی‌الامکان از تكرار آن جلوگيري شود؟

چگونه آقاي خاتمي در قامت يك تداركاتچي می‌توانست دستور دهد تعدادی از وزرا از مرگ زهرا كاظمي در زندان رازگشايي کنند تا از فريب افكار عمومي توسط دادستاني جلوگيري شود؟

آيا يك تداركاتچي مي‌توانست با تأسيس هيأت نظارت و پيگيري بر اجراي قانون اساسي گزارش‌ها، بررسي‌ها و نامه‌نگاري‌هاي مهمي را درجهت جلوگيري از نقض قانون اساسي و دفاع از حقوق شهروندان كه در بسياري از موارد صورت نهادينه به خود گرفته بود و هيچ كس از آن خبري نداشت، انجام دهد؟

این چه تدارکاتچی‌اي بود که توانست به اقتصاد کشور سر و سامان بدهد، پروژه‌های بزرگی مانند عسلویه و پارس جنوبی را راه‌اندازی کند، نظر همه اعضای سازمان ملل متحد را به پیشنهاد خود جلب کند، و در دنيا به عنوان ريیس جمهوری فرهیخته، صاحب‌نظر و موثر در روابط بین‌المللی شناخته‌شود (اگرچه نتوانست همه آرمان‌هایش را محقق کند)؟

چگونه يك تداركاتچي مي‌توانست آزادترين انتخابات در جمهوري اسلامي ايران را در دوره دوم شوراها برگزار كند و برغم ميل مراكز قدرت، صلاحيت داوطلبان همه گرايش‌هاي سياسي را تأييد كند تا آنان بتوانند در انتخابات نامزد ويژه خود را معرفي كنند؟

چرا در دوره آقاي خاتمي، بهار مطبوعات را مشاهده كرديم. خانه احزاب شكل گرفت و به احزاب، حتي منتقدان، يارانه پرداخت شد؟ مگر یک تدارکاتچی می‌تواند چنین نقش موثري ايفا كند؟

چگونه يك تداركاتچي توانست علاوه بر اصلاح رفتار نهادهاي قوه مجريه، تاثير تعيين‌كننده بر رفتار نهادهاي انتصابي مانند بسيج و نيروي انتظامي بگذارد؟

در كشوري كه اقتدارگراها شعارشان اين بود كه "هركس با ما نيست عليه ماست" و در نتيجه بايد از همه حقوق سياسي و مدني خود محروم شود، چگونه يك تداركاتچي توانست ادبيات سياسي كشور را تغيير دهد؟ آیا یک تدارکاتچی می‌تواند شعار "مخالف هاشمي مخالف رهبر است، مخالف رهبري دشمن پيغمبر است" را به شعار "زنده باد مخالف من" تبديل کند؟

راهبرد اقتدارگراها آن است كه همه نهادهاي كشور، چه در درون حكومت مانند مجلس و چه در جامعه مدني از قبيل مطبوعات و احزاب را تداركاتچي يا مجيزگوي قدرت کنند. راه صحيح مقابله با اين راهبرد آيا رها كردن اين نهادهاست يا تلاش براي اين‌كه نهادهای فوق جایگاه واقعی خود را کسب کنند و تداركاتچي نشوند؟

9- از نماینده محترم ولی‌فقیه در کیهان انتظاری نیست. اما از دوستان اصلاح‌طلب پذیرفته نیست که در برابر روند خطرناک "تدارکاتچیزاسیون"، سکوت کنند و به انتقاد از خاتمی بپردازند که چرا اين پروژه را افشا کرده است.

10- برای اینکه فهم عامه از ساز وکار قدرت، سی سال پس از پیروزی انقلاب معلوم شود، کافی است به این سه عبارت توجه کنید:

1) نمی‌گذارند آقای خاتمی نامزد شود، یا به او پیغام می‌دهند که نیاید یا رد صلاحیتش می‌کنند.
2) اجازه نمی‌دهند که نام او از صندوق‌های رأی بیرون آید
3) حتی اگر رئیس جمهور شود، باز هم هر 9 روز یک بار برایش بحران ایجاد می‌کنند.

از منتقدان محترم می پرسم که چرا سه گزاره فوق از مقبولیت وسیع در افکار عمومی برخوردار است؟ علت آن است که می‌دانند خاتمی از وجاهت زیادی در میان مردم برخوردار است و نمی‌خواهد تدارکاتچی قدرت باشد. او خود را مدافع حقوق مردم می‌داند، اگر چه بنای مقابله با حکومت را ندارد و معتقد است راه استقرار دموکراسی در ایران با پرهیز از خشونت می‌گذرد. بنابراین راه مقابله با تدارکاتچی‌شدن نهادها و مقامات آن نیست که انتخابات را رها و نهادهای انتخاباتی را داوطلبانه در اختیار تدارکاتچی‌های واقعی قرار دهیم. به عکس باید نهاد انتخابات را آزاد کنیم و بکوشیم که قدرت توزیع شود تا مردم از حقوق خود بهره مند گردند.

منبع: نوروز

 

در ساعت روز
انتخابات قبلی ریاست جمهوری خوب یادمه که وقتی به دور دوم رسید جمعی از اعضای هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف طی نامه ای گفته بودن: با وجود تحریم دور اول انتخابات و عدم شرکت در رأی دهی، برای نجات ایران در دور دوم انتخابات شرکت کرده و به هاشمی رفسنجانی رأی می دن، اونا عقیده داشتند که در صورت انتخاب احمدی نژاد ایران به وضع اسف باری می افته....(که متاسفانه داریم می بینیم) از مردم شریف ایرن می خوام در این دوره از انتخابات باارج نهادن به نظرات نخبه ها و روشنفکران کشورشون و با اونها هم رأی شده و تصویری دوباره از اتحادو یکپارچگی را رقم زنند. مسلما انسانهای آگاه و دنیا دیده همواره گزینه های مناسب تری رو در تمامی زمیه ها انتخاب می کنند. بیاین نذاریم اشتباه 4سال پیش باز کمر همه مارو خم کنه. بیاین دوباره با روشنفکران و اصلاح طلبان همراه بشیم. اشتباه دوباره با مرگ تمدن اصیل آریایی عجین است. از مردم فهیم ایران می خوام حقوق فردی خودشونو از یاد نبرن و نذارن یه عده فرصت طلب در لباس دین به چپاول این مملکت غنی بپردازن. بیاین با همه وجود از خاتمی عزیز حمایت کنیم و نذاریم این انسانهای گرگ نما با غرش مهیب خود مارو بترسونن. مطمئن باشین پیروزی در سایه اتحاد ماست...به غلبه بر سیاهی و سیاه دلان

 

در ساعت روز
با سلام بعضی ها واقعا شرم از بعضی از گفتار ندارند. نمیدانم چه جوابی بر جد بزرگوار ایشان خواهند داد! نیازی به بررسی هیچ گروهیت خاصی نیست.این بررسی ومقایسه نحوه عملکرد است که مهم است. اگر کسی دوست دارد عملکرد آقای خاتمی را بسنجد باید به کارنامه ایشان نگاه بیندازد.طرحهای پتروشیمی که دراین دوسال خاتمه یافته وشروع به کار کرده اند از زمان جناب خاتمی کلنگ خورده بوده اند. طرحهای سیمانی که دراین مدت شروع به کار کرده اند.از زمان دولت خاتمی کلنگ خورده بودند! آقای خاتمی با کیسه خالی شده کار دولت خود را با نفت 14 دلاری شروع کرد وبا نفت 50 دلاری وبا تشکیل صندوق ذخیره ارزی آنرا تحویل داد.امسال نفت به 140 دلار هم رسید ورکورد های تاریخی قلم خورد الان باید حساب ذخیره ارزی 37 میلیاردموجودی داشته باشد.گویا حدودا 7 میلیارد وجود دارد!!!!

 

در ساعت روز
از ادعاهای اخیر مبنی بر دیدار وملاقات وهم نشینی با امام زمان ودستور گرفتن از ایشان شرم آور بود.... خدا ازشان نگذرد که حیسیت دین را پایمال میکنند! یک حساب سرانگشتی همه چیز را مشخص میکند! آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است... راه سختی درپیش است نهادهای قدرتمند وقدری حمایت های مالی میکنند که کار آقای خاتمی را بسیار دشوار خواهد کرد! مردم باید یکدل باشند!

 

در ساعت روز
فقط میخوام بگم که باید مواظب توطیه کیهان بود... این روزنامه ی اقتدار طلب با خبر های به اصطلاح ویژه ایی که چاپ میکنه، روی العربیه و فاکس نیوز رو کم کرده

 

در ساعت روز
فکر نمی کنم بررسی صحبتهای آقای شریعتمداری ارزشی داشته باشه. بگذارید در حیرانی خویش بماند! اما لطفا در مرود لوایح دوگانه بیشتر بنویسید از تاریخشف جریاناتش و ارزش هایش تا مردم با خاتمی بتوانند در مورد آن به "تفاهم" برسند

 

در ساعت روز
هر چه موج انتقادات بيشتر شود علامت ترس وحشت از آگاهي عمومي است كه روز به روز نسبت به عملكرد خوب اقاي خاتمي پيدا مي كنند بگذاريد تخريب كنند چون اخر كار مخربين افكار عمومي اضمحلال خودشان و محو شدن در باتلاق انتقادات بي شرمانه ايشان است خاتمي پيروز است

 

در ساعت روز
وقت طلاست پرداختن به اين قبيل مباحث انهم درمحيط بسته وبدون اينكه توده مردم بتواننداگاه شونداتلاف وقت است بهتراست اين انرژي مصروف برنامه ريزي درجهت اگاهي وهمراهي مردم جداازسايتهاي اينترنتي باشد

 

در ساعت روز
ای دوست به خدا میسپارمت... لطفا در مرود لوایح دوگانه بیشتر بنویسید..

 

در ساعت روز
از مطلب آقای تاج زاده تشکر میکنم. تا کنون از این زاویه به صحبتهای جناب خاتمی نگاه نشده بود.

 

در ساعت روز
آزموده را آزمودن خطاست آن هم شاگردی که با نمره ناپلئونی قبول شده!!!!!!

 

در ساعت روز
چرا خاتمی بیاید سیاستمداران در مقابل مردم باید خود را همچون كارگر سیه روز بی پناه بی عرضه به درد نخوری بدانند كه با یك رزومه پر از دروغ و نیرنگ و یك تقاضا نامه استخدام به یك صاحب كار دلسوز و ساده پناه آورده و احساس ترحم وی را تحریك نموده تا بتواند برای بازگشتی افتخار آمیز به دهی كه در آنجا گند به بار آورده و از آنجا تبعید شده پول و سوغاتی تولید كند. و یا همچون بعضی ارایه دهندگان كالا و خدمات كه مشتری را ولی نعمت خود می شناسند. سوال چرا خاتمی بیاید سوال خوب و مفیدی است و من به سهم خودم از مطرح كنندگان این سوال تشكر می كنم. فشارهایی بود كه قانونی علمی و اینطور چیزها نیز نامیده شد. خاستگاه آن فشارها ممكن است نادیده گرفته شدن عوامل فشار توسط علوم ناقص و قوانین غلط باشد و یا شاید هم خوی قانون ستیزی و ضد علمی عوامل فشار. و یا شاید هم مواردی دیگر. نمی دانم! بنا بر صلاحدید عوامل فشار حق مطلع شدن و فرصت و توان ارزیابی و ارزشیابی امور از مردم سلب شد و رشد و توسعه صحیح و پایدار فرهنگی كه لازمه تحقق آن تمرین و تكرار مداوم مردم سالاری است با بی اعتمادی حكام مقدس نسبت به شعور مردم به میزان قابل توجهی به تعویق افتاد. كاش حداقل این مواظبتهای دلسوزانه و یا به عبارت دیگر كنترلهای بی رحمانه و پر هزینه فقط آفتهای دمكراسی را از میان بر می داشت. و دستاوردی نیز می داشت. و دستاوردش به هزینه اش می ارزید. و دستاوردش سند افتخار آن عوامل فشار و خشونت محسوب نمی شد. چرا كه ننگ منت نهاده شده از جانب آنها در دامن جامعه نشانه ذلت و حقارت یك ملت است. حرمت مردم ایران بطرز فجیعی در داخل لگد مال شد. تا حدی كه شكست قحطی و نا امیدی عادت شد و نسبت به بی احترامی های خارجی در عرصه های فرهنگی هنری ورزشی علمی اقتصادی سیاسی و جغرافیایی نیز یك نوع بی غیرتی و بی تفاوتی بوجود آمد و اراده بی آلایش مردم كه بر اصول و آرمانهایی طبیعی استوار بود با خیانت و یا حماقت امانتداران به سرخوردگی سستی و نابودی كشیده شد. و فقط ارادهای هایی دوباره شكل یافته و مصنوعی از آن به جا ماند. مدرك قابل استناد در مورد به ابتذال كشیده شدن احترام ایرانیان در داخل این است كه امروزه هزینه فعالیت و رقابت سیاسی در ایران نسبت به بیشتر كشورها بالاتر است. یعنی نجابتی كه سیاستمداران باید در حضورمردم از آن برخوردار باشند بدلیل كافی نبودن معدل شرافت كل سیاستمداران عملا فعال ایران معاصر به پایینتر از حدود استانداردها نزول كرد و برگزیده شدن در رقابتهای انتخاباتی و یا به عبارت دیگر پیروزی در جنگهای رسیدن به قدرت و حاكمیت مستلزم انواع بد اخلاقی های سیاسی و خشونت ورزی ها شد. و بستر بالندگی رشد توسعه و حفظ منافع و حقوق مردم در بعضی موارد خواسته و در بیشتر موارد ناخواسته لگد مال شده و به عرصه ادعای شرفها و دعواهای سیاسی تبدیل شد. تا جایی كه فعالیت علمی فرهنگی هنری و ورزشی نیز مستلزم تحمل هزینه های غیر طبیعی و عجیب غریب شد و نخبگان علمی فرهنگی هنری و ورزشی نیز در جبر باج دهی های غیر مستقیم و در بعضی موارد مستقیم قرار می گرفتند و مجبور می شدند به یكی از دو شكل حضور در صحنه و یا عدم حضور در صحنه هزینه هایی را كه بازیهای سیاستمداران بر جامعه تحمیل می كند تحمل كنند. بدین ترتیب نخبگان كم كم از مردم جدا دور و بی خبر و نسبت به سرنوشت جامعه كمی سرد و بی تفاوت شدند.و این نقطه آغاز فاجعه بود. اگر هر یك از اعضای جامعه به سهم خود حداقلی از خیر تولد كرده و یا حداقلی از شر را اصلاح می كردند و اگر معدل تولید خوبی و اصلاح بدی ناكافی و نشانگر ناسپاسی و ظلم كل شهروندان نسبت به شهروندان خوب نبود آنهمه انتظارات عجیب غریب نسبت به نخبگان بوجود نمی آمد و فعالیتهای اجتماعی ایشان پر هزینه نمی شد و ایشان موظف به ریسك كردن و قهرمان شدن شناخته نمی شدند و آنقدر فشار از جانب قهر مانهای خرد و كلان به ملت وارد نمی شد و همه چیز آنقدر سیاه نبود و معدود نخبگان ناپاك و نان به نرخ روز خور آنقدر فرصت سوءاستفاده نمی یافتند. بعضی از نخبگان علمی فرهنگی هنری و ورزشی و نوابغ از زمره شهدا و وارثان هستند. كار ایشان صرفا تولید نان است تا برای ارتكاب به جنایتهای احمقانه و یا خاینانه بهانه گرسنگی مطرح نباشد. مشغول بودن به جنگ و جدل در شان ایشان نیست و ایشان نیازی به این كارها ندارند.انتظار ریسك كردن داشتن از این نخبگان و یا تحمیل ریسك به ایشان اشتباه ملتهای استبداد طلب ترسو حقیر تنبل و بد عاقبت است. به نظر من آقای خاتمی كمترین تقصیر را در در بوجود آمدن این وضع داشته اند و در ارتقای كمی و كیفی معدل شرافت كل سیاستمداران عملا فعال ایران معاصر سهم و نقش اول را داشته اند و به همین نسبت حق دارند نجابت فعال جسارت و سورپرایز را جایگزین نجابت دلسوزانه كنند و از ادامه یافتن پندارها گفتارها و رفتارهای كسانی كه فكر می كنند خیلی جالب خوشمزه و بانمك هستند و با امور به سخره گرفته شده مردم شوخی می كنند و مردم را موظف می شناسند كه عاشق آنها باشند جلوگیری كنند. با توجه به اینكه من قدرت ندارم از آقای دكتر مهاجرانی دعوت بعمل آورم و در مورد ایران هیچ دریچه ای بدون قدرت مطالعات استراتژیك و اینطور چیزها باز نمی شود با توجه به هیایویی كه در عموم كشورها و از جمله در ایران حاكم است و امكان انتخاب شدن افراد غیر مشهور را بسیار پایین آورده و با توجه به اوضاع و شرایط موجود ایران و گزینه های قدرتمند آزموده شده و شناخته شده در جامعه به نظر می رسد كه بهتر است فرهنگ و ادبیات در ایران همراه با ادامه زندگی سیاسی آقای خاتمی شكل بگیرد تا آنهایی كه از ایشان هم بدترند تخم فرهنگ و ادبیات در ایران نكارند. جوامع امروزی ظرفیت و آمادگی مواجه شدن با حقیقت مطلق را ندارند. به همین سبب زمینه ای در خور برای تعامل جامعه با پندار گفتار و رفتار سیاستمداران خوبی همچون آقای خاتمی بوجود نمی آید. به عبارت دیگر در جوامع گیج و عقب مانده پاكان بخاطر پاكی و خوبی شان نابود می شوند. اما نخاله ها در اینگونه جوامع فقط كیف می كنند و علنا می گویند كه خر سوار شده اند و باج می خواهند و ضمنا از سیاستمدار خوب نیز آتو دارند. وقتی یك نخاله به چاه می افتاد هزاران خوب برای درآوردن و نجاتش دچار زحمت می شدند و هزاران امتیازات مثبت لازم بیهوده خرج می شد اما سیاستمداران نخاله هنوز هم در كمین و در تلاشند تا سیاستمداران خوب را بد نام كنند تا صندلی و میز و غذا گیر بیاورند. آنها امیدوارند بتوانند مردم را با خود همدست كرده و سیاستمداران خوب و مودب را منزوی و سرخورده كنند تا با زحمت رقابت سالم مواجه نشوند. سیاستمدار خوب حال و حوصله جر و بحث كردن با فرومایگان برای دستیابی به قدرت روسپی و هرزه گرد را ندارد و قدرت طلبی را برای كرامت انسانی خویش كسر شان و در مقایسه با مقبولیت اجتماعی خویش نا چیز می داند اما قدرت می داند كه مشروعیت و شرفش در گرو این است كه سیاستمدار خوب آن را در اختیار گرفته و فشار دهد. اینجاست كه سیاستمدار خوب مجبور است بجای كل ملت فشار لبخندهای مهرورزانه و یا اخم و تخم های غیورانه بغل كنندگان قدرت و همچنین بوی گند خود قدرت را تحمل كند. آقای خاتمی بخاطر پایین بودن سطح فر هنگ در جامعه با فشار فهمیدن مواجه شد. بخشی از آن انگیزه شوق و نشاط قدیم آقای خاتمی را از بین برده اند. اما اینها لازمه تولید ایده و برنامه اند. اینجاست كه سیاستمدار خوب حق دارد توسط مردم به بازی گرفته نشده باشد. اینجاست كه مردم باید از سیاستمدار خوب حمایت و تشكر كنند و با پاسخ به این سوال كه وی چرا باید بیاید برای وی ایجاد انگیزه كنند تا ایده و برنامه و نشاط و شادابی نیز به كمك خود مردم تولید شود. ملتهایی كه شكر گزاری را نیاموزند ملتهایی كه ایجاد انگیزه برای عناصر مفید و بی ادعای بومی خویش را نیاموزند راههایی بس طولانی و صعب پیش روی خواهند داشت. جوامع امروزی ظرفیت و آمادگی مواجه شدن با حقیقت مطلق را ندارند و نحوه اداره امورشان توسط شر سیاستمداران خوب یا بد تعیین می شود. در این اوضاع و شرایط خوش به حال جوامعی كه نحوه اداره امورشان توسط سیاستمداران خوب و عاشق تعیین می شود. امروز آقای خاتمی باید الواح پوسیده ای را كه سد راه فهم و اراده ازلی مردم شده اند در هم بشكند و به این جامعه ای كه عاشق فشار هستند برای پیشرفت شوك وارد كند. اگر نكند باید بداند از من نباید انتظار ترحم به خاتمی داشته باشد. نكته ای هم در مورد قدرت آقای خاتمی می خواهم بگویم. آقای خاتمی تولید كننده ویژن و چشم انداز در عرصه ملی و بین المللی هستند. چشم اندازهایی كه آقای خاتمی در خدمت فرایند تولید و ترسیم آنها هستند زیبایی كافی برای ایجاد جذابیتی جادویی را دارند. از استخدام همه ظرفیتهای جهان برای تحقق اهداف ایران سخن می گویم. آقای خاتمی این كار را بلد است. اما به شرط اینكه ایران و اسلام هر نه روز یك بحران برای آقای خاتمی ایجاد نكنند. آقای خاتمی صبحانه ناهار شام و خیر و بركت و نور و نان و صلح و سوغاتی و ویزا و اكسیژن و حقوق بشر و امتیازات مثبت و حقوق تولید كرد و سر سفره ایرانیان و جهانیان گذاشت. من در كابینه آقای خاتمی با شهدا و وارثانی همچون دكتر مهاجرانی آشنا شدم. آقای خاتمی حق نامزد شدن را از هر بی سر و پای فقیری نگرفته اند بلكه با شرارتی دلنشین از شهدا و وارثان ثروتمندی همچون دكتر مهاجرانی دزدیده اند. آقای خاتمی برای همه زمین مفید است. با گذشت هر دهه غرب قدر آقای خاتمی را بیشتر خواهد فهمید. جهان امروز را شكرگزار تر و نجیب تر از آن می بینم كه به خانه چنین حاكم خوش یمن و معلم دلسوزی حمله نظامی كند. اما فرزندان بد قدم بی عرضه و حسودی را كه باعث ننگ خانه هستند ناسپاس تر موذی تر بی حیاتر و بی هویت تر و بی غیرت تر از آن می شناسم كه اجازه دهند آقای خاتمی در آرامش كار كند و موجبات پیشرفت توسعه و آبادانی خانه و خانواده را فراهم كند. اگر آقای خاتمی بخواهد پارتی و ضیافتی ترتیب داده و چاهار تا دوست و میهمان خارجی دعوت كند و دو استكان مشروب به میهمانانش تعارف كند آن فرزندان نحس و شوم ایران پشت درهای كاخ تظاهرات كرده و فریاد خواهند كشید كه ما هم می خواهیم ما گرسنه ایم و ما هم از فرزندان این آب و خاكیم و حق آب و خاك داریم. آقای خاتمی بجای آنها شرمگین شد و سكوت كرد. ننگ بر آنها كه از انگیزه آقای خاتمی كاستند و ایشان را خسته كردند. شرم بر آنها. اگر كسی اعلی ترین فرد هم باشد و از سر و رویش نور هم ببارد كافی است فقط در مقابل آقای خاتمی خودش را كمی به نشنیدن بزند تا به فردی منفور در ایران تبدیل شود. حتی اگر كلمه مردم لغلغه زبانش باشد. مثل آقای احمدی نژاد . اما اگر كسی پست ترین فرد هم باشد و از سر و رویش شرارت هم ببارد كافی است فقط بنده آقای خاتمی شود تا در خدمت اراده ملت ایران قرار گرفته باشد. حتی اگر بدهی های عظیم و غیر قابل جبرانی به ملت داشته باشد. مثل آقای رفسنجانی. راستی خوش به حال آن منجی پیر كه جك پنجاه هزار تومانی نظام را مطرح كرد. چون فرصت خرابكاری نیافت. امیدوارم روزی یك نان از آقای خاتمی بگیرد و متانتش را همچنان حفظ كند. خیلی ها می خواستند همچون آقای خاتمی تولید كننده خوبی ها باشند. اما آنها به نقاط پراكنده ای خیره بودند و خاتم جادویی در درون نداشتند. خیلی ها سعی كردند از این كارها كنند. آنهایی كه می خواستند به هر قیمتی كه شده و به هر شكل ممكن خودشان را توی دل مردم جا كنند و در عین حال اولین چیزی كه نمی شناختند و نگرانش نبودند نیز همان دل مردم بود. اما بقدر آقای خاتمی موفق نشدند و فقط خرابكاری كردند و هزینه به بار آوردند. همین حداقلهای اندك اما با بركتی هم كه با مهر و لعل خاتمی عملی می شود حتی با تركیدنها تركاندنها و محشر كبری به پا كردنهای كسانی كه قصد حسادت به ایشان را داشته باشند عملی نیست. این یادداشت پاسخی بود به فراخوان عمومی سایت: www.mowj.ir www.forcriticism.blogfa.com

 

در ساعت روز
ای کاش این بار شعار اساسی و اصلی دولت خاتمی و اطلاحات با تورم زدایی وعلی الخصوص آسیب شناسی اقتصادی شروع شود تمام رنج ما وملت ماومشکلات مردم از هنجارهای اقتصادی وبادیها ونبایدهایی شروع میشود که هیچ کدام دراین دولت رعایت نشد! دولتی که اقتصاد آن معلوم نیست بالاخره برپایه کدام نهاد مالی میچرخدوکجا امتحان خود را پس داده است .نه درتورم زدایی کارنامه خوبی داشته ونه دراجرای سیاستهای اصل 44 به طوری که بورس اوراق بهادار به عنوان نوعی قمار خانه بازیچه دست از مابهتران شده است! از سایر آسبهای اقتصادی هم بگذریم!

 

در ساعت روز
مشکل اساسی این است که ملت ایران حافظه تاریخی ضعیفی دارند و این وظیفه مطبوعات وفادار به ملت وخاک ایران است تا خدمات خدمتکاران وخیانت خیانت کاران را به ایشان هرازچندگاه یادآوری کند .از انتشار این مطلب سپاسگدارم شاید مردم به یاد بیاورند که 8 سال پیش بجای انکه چون امروز مضحکه جراید وافکار عمومی جهان باشیم تاج افتخار ایرانی بودن را بر سر داشتیم این مساله را ما ایرانیان خارج از کشور درک می کنیم که حتی در کشورهاس آسیایی ما رابا اعراب اشتباه گرفته وحقارت نگاههایشان پس از بیان ایرانی بودن قابل درک است...

 

در ساعت روز
ایکاش این بار هر کاندیدی که از سوی اصلاح طلبان به عرصه بیاید از ادبیاتی استفاده کند که عامه مردم امیدوار شوند. همان کاری که آقایان کردند. امید وارم که آقای خاتمی بدون هیچ مانعی بیایند.

 

ارسال نظرات

 



 


موج سوم از باز نشر مطالب خود با ذکر منبع استقبال می‌کند
mowj.ir © 2008