ترانه‌ها
بلوتوث
پیامک
English
صفحه اصلی
درباره ما و شما
گفتگوها
دیدار‌ها
یادداشت‌ها
اخبار
همایش‌ها
ویدیو
 





 
 

موج سوم، پویش دعوت از خاتمی
کد نمایش بنر کوچک


کد زیر را در هدر سایت یا وبلاگ خود قرار دهید

پیوندها

 
RSS    

مازيار آقازاده
دولت نهم به نیكی می‌داند كه بر حدود 20 میلیون ایرانی تاثیر دارد. از این‌رو خود را متمركز بر جلب نظر این قشر كرده است و تلاشی هم برای تحبیب قلوب 50 میلیون دیگر ندارد.

اگر استراتژی تبلیغاتی و عملكرد دولت نهم با واقعیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ملموس جامعه ایران مقایسه شود نوعی دوگانگی و شكاف عمیق بین خواست‌ها و تمایلات اكثریت جامعه ایرانی و سیاست‌ها و شعارهای تبلیغی دولت نهم قابل مشاهده است.

نگارنده نه قصد تخریب دولت نهم را دارم و نه قصد نقد آن را، چراكه اساسا اولی مضر به حال جامعه و دومی با توجه به شرایط روز كشور بی‌فایده و تقریبا ناممكن است، چراكه درد ما امروز در این است كه اساسا پدیده‌ها و واقعیات قلب معنی شده‌اند. زندگی اجتماعی ما ایرانیان به میهمانی «بالماسكه» بیشتر شبیه است.

ما در اجتماع، خود نیستیم، در خانه هم خودمان نیستیم در میان دوستان و یاران هم خودمان نیستیم. از گفتن درون‌مان شرم داریم و از عدم ابراز خودمان در تنگناییم. شاید در این میانه دولت نهم به‌زعم خود عاقلانه‌ترین و هوشمندانه‌ترین تاكتیك و یا استراتژی را برگزیده باشد.

دولت نهم به نیكی می‌داند كه بر حدود 20 میلیون ایرانی تاثیر دارد. از این‌رو خود را متمركز بر جلب نظر این قشر كرده است و تلاشی هم برای تحبیب قلوب 50 میلیون دیگر ندارد. اگر نگاهی به ماشین تبلیغاتی دولت نهم انداخته شود و در شعارها و مضامینی كه در این سه سال از هر كوی و برزنی به گوش مردم رسانده می‌شود تاملی شود، می‌توان استراتژی طراحی شده برای آن 20 میلیون ایرانی را در آن مشاهده كرد. این شعارها و مضامین برای 50 میلیون ایرانی جای سوال دارد و برای 20میلیون دیگر آرام‌بخش، دلگرم‌كننده و هیجان‌انگیز است. پس اگر با همه این واقعیات و تبلیغات كه 24 ساعته از صدا و سیما، روزنامه‌های دولتی و سایت‌ها و خبرگزاری‌ها و سخنرانی‌ها و... روبه‌روییم؛ قطعا كسانی كه سخن از كمبودها و كاستی‌ها می‌كنند و از دولت نهم انتقاد می‌كنند مشكل دارند. باید خودشان را اصلاح كنند.

این سخنان و تبلیغات و بحث‌ها در عرصه عمومی رسمی است اما در زیر این پوست تبلیغی كه هدفش همان‌طور كه اشاره شد آن 20 میلیون اشاره شده است، اوضاع به گونه دیگری است. مالك مطلق این فضای زیرپوستی، آن 50 میلیون مغفول دولت نهم‌اند. اما همانند «دست نامرئی» مورد اشاره آدام اسمیت فیلسوف لیبرال غربی هیچ اراده‌ای را قابلیت مقابله با آن نیست. در این فضا احساس یأس، سرخوردگی و یا اعتراض به شیوه‌های زیرپوستی در جریان است، پیامك‌هایی با مضامین انتقادی و طنز تلخ، بحث‌های درون تاكسی‌ها و اتوبوس‌ها و مترو و... محفل‌های خانوادگی، كلاس‌های دانشگاه‌ها و سایر فضاهای عمومی و خصوصی مملو از گفتمانی است كه مخصوص این طبقه است.

این طبقه به گزارش‌ها و اخبار و تحلیل‌های رسمی مشكوك است، منتقد جدی سیاست‌های اعمالی دولت نهم است و نه‌تنها به شعارها و تبلیغات دولت نهم وقعی نمی‌نهد بلكه در برابر آن پرسش می‌كند؛ چراكه این طبقه كانال‌های ارتباطی و اطلاعاتی متنوع‌تری در اختیار دارد، به‌رغم وجود تمام نقاط ضعف برشمرده در جامعه ایرانی، برآیند حركت این جامعه و به‌ویژه آن 50 میلیون كه در سه سال گذشته مغفول مانده و یا از سیاست‌های اقتصادی دولت متضرر شده است، در مجموع راهبرد هوشمندانه‌ای بوده است.

این جامعه با توجه به تجربه دولت هفتم (1380-1376) به خوبی دریافت كه دیگر تنها از طریق رای دادن نمی‌توان تغییری محسوس در زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایجاد كرد. در حالی كه رای ریخته شده به صندوق به طور قابل ملاحظه‌ای از سوی جناح محافظه‌كار مورد سوءاستفاده تبلیغی قرار می‌گیرد. بنابراین، این طبقه از انتخابات شورای دوم در زمستان 81 عملكرد خود را به‌گونه‌ای دیگر قرار داده و عرصه تصمیم‌گیری نسبی و كنترل‌شده را به 20 میلیون بقیه وانهاده است. انگیزه‌ها و اهداف طبقه 20 میلیونی و گروه 50 میلیونی جامعه‌ ایرانی كاملا متفاوت است.

مهم‌ترین نكته تمایز این دو در آن است كه در حالی كه طبقه 20 میلیونی برای عدم شركت در انتخابات به دنبال دلیل است و بیشتر اصل را بر شركت در انتخابات قرار می‌دهد، طبقه 50 میلیونی برای شركت در انتخابات دلایل قانع‌كننده‌ای طلب می‌كند و چون حضور در انتخابات و رای دادن را یك كنش و مشاركت سیاسی می‌داند، برای رای دادن به دنبال اهداف و انگیزه قانع‌كننده‌ و منطقی است. بالطبع نخبگان جامعه (اساتید دانشگاه، دانشجویان و جوانان تحصیل‌كرده و...) تاثیر قابل ملاحظه‌ای در اقناع طبقه متوسط شهری برای شركت در انتخابات دارند و در حالی‌كه همین طبقه در شش سال گذشته دچار نوعی سردرگمی تحلیلی در زمینه‌ نحوه هزینه‌كرد مشاركت سیاسی‌شان- با توجه به فضای فعلی- شده‌اند قطعا نمی‌توانند تاثیر قابل ملاحظه‌ای در ترغیب عامه جامعه به مشاركت سیاسی یا رای به یك نامزد یا گروه خاص ایفا كنند.

این طبقه حتی در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم در خرداد و تیر 1384 نیز به‌رغم تنوع عددی و كمی كاندیداها، نتوانست به یكی از هشت كاندیدای موجود و تعیین‌شده احساس نزدیكی كند و عملا میدان‌داری و تعیین‌كنندگی را به 20میلیون جامعه سپرد. از همین‌رو بود كه برخی شعارها از جمله شعارهای اقتصادی، جاذبه‌ای تعیین‌كننده یافت و مثلا نامزدی كه شعار توزیع ماهانه پول می‌داد نه به دلیل ویژگی‌های شخصی یا جناحی بلكه به دلیل نوع شعار توانست قریب به پنج میلیون رای كسب كند. از سوی دیگر نماینده‌ای كه در دقیقه 90 به عنوان نماینده اصلاح‌طلبان پیشرو و اكثریت خاموش جامعه وارد میدان شد با توجه به فضای سرد و یأس‌آلود ناشی از سرخوردگی از عدم تحقق آرمان‌های اصلاحی‌ و نیز نداشتن چهره‌ای شناخته شده، جدی و كاریزما و در كنار انشقاق موجود در طبقه متوسط بر سر شركت یا تحریم انتخابات حتی نتوانست بیش از چهار میلیون رای جذب كند و به مرحله دوم انتخابات راه یابد.

برنامه‌ریزان احزاب و گروه‌ها در انتخابات آتی ریاست‌جمهوری باید بدانند كه بهتر است بیش و پیش از آن‌كه به فكر تحلیل گروه‌ها، جناح‌ها و نامزدهای احتمالی و ورود یا عدم ورودشان به عرصه انتخابات باشند، فكری برای آن جمعیت 50 میلیونی كنند؛ جمعیتی كه بیش از 70 درصد آن زیر 30 سال است و از سیاست و سیاست‌بازی خسته و دلسرد شده‌اند. اصلاح‌طلبان باید بدانند عقبه رای آنها از همین طبقه 50 میلیونی خواهد بود. دولت نهم و تیمش هیچ تلاشی برای ترغیب این قشر به شركت در انتخابات نخواهد داشت. تبلیغات برای 20 میلیون ایرانی برنامه‌ریزی شده است.

منبع: كارگزاران

 

ارسال نظرات

 



 


موج سوم از باز نشر مطالب خود با ذکر منبع استقبال می‌کند
mowj.ir © 2008