در چند سال گذشته، موضوعی مهم برای مدتی ذهن اهالی فرهنگ و اندیشه را به خود مشغول ساخته بود. موضوع چنین بود که عدهای باور داشتند توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی تقدم دارد و عدهای نیز بر تقدم توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی تاکید میکردند، ولی شوربختانه چنین موضوع مهمی که میتوانست سرآغازی تازه برای کارهای فکری و سپس عملی باشد و راه ما را در مسیر توسعه روشن و هموار سازد، چندان جدی گرفته نشد و در سطح جستارهای ژورنالیستی باقی ماند. و شاید این هم از شوخ چشمی روزگار یا برخورد سادهانگارانه ما با موضوعهای اساسی است که همچنان ما را در مدار صفر درجه نگه داشته است... .
هرچند آن زمان فضای مناسبی شکل نگرفت تا موضوع به خوبی طرح و سپس پیگیری شود و هیاهوی موافقان و مخالفان نسبت به دو رویکردی که اشاره کردم، فضا را آلوده کرده بود اما صدایی نیز به گوش میرسید که توجه و تامل پیرامون آن امروز ضروریتر به نظر میرسد.
مصطفی ملکیان، با نقد هر دو رویکرد، توسعه فرهنگی را مقدم بر توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی میشمرد و استدلالاش نیز این بود که جهل و خطایی که در نظام سیاسی جامعه هست، بازتاب فسادی است که در فرهنگ عامه وجود دارد، وی با چنین رویکردی به درستی نشان داد که نمیتوان یگانه مشکل جامعه را نظام سیاسی آن دانست و همه راه حلها را در جهان سیاست و دگرگونیهای سیاسی جستجو کرد، و بیش از هر چیز باید به اصلاح فرهنگی پرداخت که در نتیجه به اصلاح در همه زمینهها میانجامد.
اکنون اگر درباره آنچه مصطفی ملکیان میگفت نیک بیندیشیم، درمییابیم که سخن وی چندان مبهم نبوده که فهم نشود، و موضوع سخناش (اصلاح فرهنگی) هم تنها آن زمان یا زمانی که اکنون در آن بسر میبریم را در بر نمیگیرد و در نگاهی واقعبینانه تمام دوران جدید و به ویژه از سحرگاه مشروطیت تا به امروز را در نظر داشته و دارد. به هر ترتیب غفلت ورزیدن از کارهای درازمدت، منظم و هدفمند و برگزیدن راههای میانبر و کوتاهمدت تا امروز ما را به جایی نرسانده و دلیلی برای تکرار راههای رفته باقی نمیگذارد و اینجاست که مسئولیت روشنفکران ایرانی دوچندان میشود ...
اما آنچه میخواهم در این جستار کوتاه به آن بپردازم، وضعیت پیچیده و دشواری ست که در آن قرار گرفتهایم. به طور طبیعی، اهالی فرهنگ و اندیشه همواره با ملاحظه بیشتری نسبت به دیگران، درباره مسائل سیاسی روز سخن میگویند اما گفتار روشن و قاطع مصطفی ملکیان و پشتیبانی وی از نامزدی سیدمحمد خاتمی برای دوره ریاست جمهوری آینده دارای استدلال قویتری نسبت به آراء دیگر افرادی ست که خواهان نامزدی خاتمی هستند.
ملکیان نخستین ضرر اخلاقی تداوم دولت نهم، یا انتخاب نشدن یا نیامدن خاتمی را، ضربه خوردن آزادی (که ضرورت اخلاقی زیستن است) میداند. روش برگزیده شده دولت فعلی را در نادیده انگاشتن اصول اخلاقی عام، ناپسند و خطرناک ارزیابی میکند و با مقایسه دولت خاتمی و دولت احمدینژاد بر این نکته تاکید دارد که، دولت احمدینژاد به سمت خوشایندها و بدآیندهای مردم گرایش دارد و سود و ضررهایی که متوجه مردم میشود را در نظر نمی گیرد و... . وی در پایان گفتار خویش، تلاش برای آمدن و پیروزی خاتمی در انتخابات را مسئولیت خود و همه هموطنان خوانده تا اگر اتفاق ناخوشایندی رخ داد، تنها به آه و افسوس نپردازیم و دچار عذاب وجدان نشویم. اینکه نقد ملکیان به وضعیت کنونی و دولت فعلی، نقدی اخلاقی ست، بسیار جای اندیشیدن دارد، زیرا وی تنها با نگاهی سیاسی به موضوع نمینگرد و ما را فراتر از نقدها و نوشتههای رایج، به تماشای کارها و رفتارهای نادرست، غیرعقلانی و غیراخلاقی دولت نهم مینشاند تا ژرفای خسارتی که از جانب این دولت بر پیکر جامعه وارد میشود، بهتر دیده شود.
ملکیان به عنوان یک روشنفکر، در زمانی که گاهی سخنان روشنفکران جامعه هم شبیه به سخنان مردم است و یاس و ناامیدی را در فضای جامعه پراکنده مینماید، برای رهایی از موج ناامیدیها با استدلالی محکم سخن میگوید و این نشانهای از اخلاقی زیستنِ آموزگار عقلانیت و معنویت است. در نظر داشته باشیم، روشنفکران جامعه اگر گامی از مردم جامعه جلوتر نباشند و به جای تحلیل اوضاع و ارائه راه حل و تصمیمگیری و زندگی بر اساس عقلانیت، تسلیم احساسات مردم باشند و همصدايی با مردم را به گفتن آنچه نفع بیشتری برای مردم دارد ترجیح دهند و از ضررهای فراوانی که سکوت و انفعال در پی دارد، دم نزنند، بنبستهایی که میتوان شکست را غیرقابل عبور میسازند و به باور نگارنده روی سخن ملکیان ابتدا با نخبگان و روشنفکران است زیرا به نظر میرسد در فهم جایگاه و موقعیت خود اندکی دچار اشکال شدهاند. شاید بیفایده نباشد که خاطره پرشکوه رهبر نهضت ملی ایران را باز در ذهن خود مرور کنند و دریابند یکی از عواملی که یک سال و 28 روز پس از قیام ملی 30 تیر 1331 سرنوشتی غمانگیز را برای ما رقم زد و مقاومت پولادین «پیر محمد احمد آبادی» را درهم شکست، سکوت و انفعال نخبگان و در نتیجه مردم بود...
در پایان این نکته را هم بیفزایم که اگر فکر کنیم برای اصلاح جامعه، نخستین گام و محکمترین گام را باید برای اصلاح فرهنگی برداریم تا از انبوه گرفتاری هایمان کاسته شود، اینک، بستر و زمینه مناسبی برای چنین اقدامی فراهم نیست و کار دشوارتر از آن است که میپنداریم. اما آمدن خاتمی به عرصه انتخابات و وزیدن دوباره نسیم مدارا، گفتوگو، قانونگرايی و... باز شرایطی را فراهم میآورد که میتوانیم از آن برای به حقیقت پیوستن خواستههایمان بهرهمند شویم و ای کاش امروز نیک بیندیشیم و چنان رفتار کنیم که فردا مجبور نباشیم خودمان را سرزنش کنیم.
*عنوان نوشته از شعر شاعر نامدار فرانسوی، پل الوار، برگرفته شدهاست















